اشعار تبری

امام رئوف

امام رئوف

بغض ما سنگ می شود گاهی
زندگی، ننگ می شود گاهی

از شُکوه خرافه بیزاریم
از سکوت کلافه بیزاریم

قبله آسمان، امام رضا
ضامن آهوان، امام رضا

دل ما چشم خیس آهویت
ما که شرمنده ایم از رویت…

رحمت بی کران، امام رئوف
دلبر مهربان، امام رئوف

بازهم قحط چاره شد انگار
جگری پاره پاره شد انگار

خنجر هرزه، تیز تیز شده ست
شهر ما شهر فتنه خیز شده ست

هرزه های زمانه همدستند
دزدهای شبانه همدستند

ناگهان تیغ زهر داده شدند
بهر هتک تو پُر اراده شدند

دور و بر، قیل و قال می بارد
شبهه، خوش خط و خال می بارد

فتنه ای پشت فتنه می سازند
گرگ و چوپان به گلّه می تازند

من و تو زنده ایم و این خواری!؟
مرگ کو؟ مرگ و آبروداری…

جگر کشته مُرده می جوشد
غیرت زخم خورده می جوشد

باز کابوس به هم خورده ست
حرمله دست بر قلم برده ست!

هرزگان، خاک بر سر آوردند
از سه شعبه، قلم در آوردند!

تیغ اوباش، زهر داده شده ست
نسل مامون حرامزاده شده ست

روضه هامان سیاسی اند همه
درس زینب شناسی اند همه
.
اُف به بی غیرتی که دم نزند
یا در این روضه، ناله هم نزند

پیش چشم من و تو، حق پژمرد
حُرمت یک امام سیلی خورد

باز هم خیمه گاه غارت شد
به امام رضا جسارت شد

کوفیان، چشم بر دِرَم دارند
این قبیله، شُریح هم دارند!

گفته باشیم و بین ما باشد!
وای اگر بی ادب، رها باشد…

وای اگر خون حق، طلب نشود
وای اگر فتنه گر، ادب نشود

داعش از خشم ما خبر دارد
وای اگر شیعه، تیغ بر دارد

هست خالی _ برای حُسن ختام!_
جای «نوّاب» و «طیّب» و «ضرغام»

دل به راه شهید باید زد
به دهان یزید باید زد

سرِ این قصه، زلف حاشا نیست
هر که کوتاه آید از ما نیست

آنچه خالیست جای ضرغام است
حکم «ساب الامام» ، اعدام است

 احمد بابایی

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن