انسیه الحورا

یا قادر و یا قاهر و یا من هو الهو
دیگر رسیده صبر صدیقه به یک مو

شب ها فقط ذکرش شده عجل وفاتی
این روزها که درد بسته خنجر از رو

حتی اگر زینب زند بوسه به دستش
تشدید خواهد شد دوباره درد بازو

کاری شده دیگر تمام زخم هایش
کارش گذشته دیگر از درمان و دارو

اوج مصیبت شد خلاصه در همین حرف
انسیه الحورا گرفت از محرمش رو

پیش علی که نه،ولی در راه رفتن
دستی به دیوار است و آن دستش به پهلو

این را حسن میداند و دیوار و کوچه
دیگر ندارد چشم های مادرش سو

دارم بنا یک عمر از این داغ باشم
آشفته دل،آشفته سر،آشفته گیسو

محسن صرامی

درباره محسن صرامی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *