شعر مناجات امام حسين (ع)

تربت اعلا

از شوق رود بود که دریا درست شد
تقصیر درد بود مداوا درست شد

عاشق به ذات خویش ندارد هویتی
یوسف که ناز کرد، زلیخا درست شد

بادی وزید و باز نقابش کنار رفت
گیسوش پیچ خورد و معما درست شد

باز این چه شورش است که عیسا درست کرد
باز این چه شورش است که یحیا درست شد

فطرس به شوق آمدنش بال و پر گرفت
از خاک پای یار مسیحا درست شد

بر خاک پای خویش خودش نیز سجده کرد
این گونه بود تربت اعلا درست شد

سر را به پای یار که انداخت، عاقبت
پایین پاش عرش معلا درست شد

از بس به سینه مهر علی پرورانده بود
روی دلش برای علی جا درست شد

دیدی رباب، محض علی اصغرت فقط
قبری به روی سینه ی آقا درست شد

امیر عظیمی

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن