شعر مدح و مناجاتشعر مدح و مناجات امام صادق (ع)شعر ولادت امام صادق (ع)شعر ولادت اهل بيت (ع)

تو آمدی

 

رسانده‌ام به حضور تو قلب عاشق را
دل رها شده از محنت خلایق را

دلی که پر زده تا آستان احسانت
که غرق نور اجابت کنی دقایق را

نگاه کن به دلی خسته از تحیر و جهل
ببار جرعه‌ای از کوثر حقایق را

نگاه و مرحمت تو به دل بها داده
و با رضای تو دارم رضای خالق را

مرید صبح نگاه تو می‌برد از یاد
مگر ترنم «قال الامامُ صادق» را؟

تویی تو ضامن صبح سعادت شیعه
تویی تو روشنی هر عبادت شیعه

تو آمدی و جهان غرق در خِرَد می‌شد
دلیل‌ها همه با عشق مستند می‌شد

تو آمدی پر و بالی دهی به این دل‌ها
به پای درس تو هفت آسمان رصد می‌شد

خوشا به حال دلی که عروج را فهمید
مسیر روشن تو از بهشت رد می‌شد

میان آن همه شاگرد شد سعادتمند
کسی که مذهب عشق تو را بَلَد می‌شد

نفس زدی و جهان را حیات بخشیدی
تجلیات الهی، الی الابد می‌شد

شده‌ست جلوه‌گر از هر کرانه آیاتت
جهان نشسته سر سفرۀ روایاتت

سر ارادت ما و غبار صحن بقیع
همان حریم بهشتی، همان بهشت بدیع

همان دیار الهی که از نسیم خوشش
شده‌ست شهر مدینه پر از شمیم ربیع

«و یطعمون علی حبّه…» نمایان است
کرانه‌های کرامت چه بی‌کران و وسیع

گدایی حرمش اعتبار هر عاشق
امید ماست توسل در این سرای رفیع

کلید معرفت اینجا ارادت و عشق است
سر ارادت ما و غبار صحن بقیع

مگیر از دل من یا رب این سعادت را
گدایی حرم اهل‌بیت عصمت را

غبار مقدم تو عطر آشنا دارد
برای دیده‌ام اعجاز کیمیا دارد

گدای خانه به دوش توام، قبولم کن
گدای تو به جز این آستان کجا دارد؟

دگر چه جای گلایه ز فقر می‌ماند
کسی که در دو جهان، مهربان! تو را دارد

دل شکستۀ من حرف‌های ناگفته
دل شکستۀ من شوق التجا دارد

کسی که بوده تمام وجودش از جودت
در آستانه‌ات امشب دو خط دعا دارد

همیشه آرزوی پر زدن به سوی بقیع
همیشه حسرت دیدار کربلا دارد

چه می شود همۀ عمر با شما باشم
غبار صحن تو و صحن کربلا باشم

یوسف رحیمی

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن