شعر شهادت امام رضا (ع)

راه مشهد

راه مشهد

در آستانت از تو پنهان نیست حیرانم
مانند یک نوزاد پاکم زیر بارانم

پای مرا بشکن که پابند خودت باشم
دستم بدامانت ببین الوده دامانم

پشت تو راه افتادن من سربراهم کرد
از یمن کلبُ باسط تو بودن انسانم

به آیه ی قرآن دور گنبدت سوگند
یاد تو می افتد دلم قرآن که میخوانم

بین تمام مردهای کل این عالم
مبهوت مردی زنان اهل نوقانم

گرچه عراقیها نجف یا کربلا دارند
با بودن تو سربلندم اهل ایرانم

راهی بغیر از راه مشهد را نمیدانم
هرجا که باشم کفتر جلد خراسانم

گفتند کارت را بگو کفتم هزاران شکر
از نوکران نوکرام قصر سلطانم

چشمم بغیر کربلا چیزی نمیبیند
از آن زمان که خیره ی آیینه بندانم

پیش رضا آواره ذکر حسین جان و..
پیش حسین آواره ذکر رضا جانم

سید پوریا هاشمی

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن