Home / اشعار ویژه (پیشنهادی) / زودتر آمده‎ام

زودتر آمده‎ام

زودتر آمده‎ام زودتر احسان بکنی

اول صبح نگاهی به گدایان بکنی

باز هم روز سه‎ شنبه شده‎ام مهمانت

رسم این است پذیرایی مهمان بکنی

روحِ من از بدنم، جانِ تو بیمارتر است

آمدم گریه کنم تا که تو درمان بکنی

بی تو در زندگی‎ ما اثری از دین نیست

باید این بار مرا از نو مسلمان بکنی

آن‎ قدر مردم این شهر به تو بد کردند

تا که مجبور شدی رو به بیابان بکنی

تا نمردم برس داغ به قلبم نگذار

نکند نام مرا مرده ‎ی هجران بکنی

بارم افتاد زمین از تو خجالت زده‎ ام

می‎شود لطف به این سر به گریبان بکنی

روضه‎ ی عمه به پا شد نظری کن آقا

دیده را باید از این مرثیه گریان بکنی

دختری گم‎ شده از گم شدنش می‎ترسد

کمکی کاش به این طفل هراسان بکنی

گریه می‎کرد به چشمان ترش خندیدند

به کبودی روی بال و پرش خندیدند

سید پوریا هاشمی

About سید پوریا هاشمی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *