شعر گودال قتلگاه

شد بوریا کفن

شد بوریا کفن

هر دم به آخرین سخنت گریه میکنم
یاد غروب و زخم تنت گریه میکنم

یکدم بیا ببین که فتادم ز پا حسین
دائم به غصه و محنت گریه میکنم

پیراهنت به سینه گرفتم بیا ببین
بر خون روی پیروهنت گریه میکنم

یادم نمیرود که چه دیدم به قتلگاه
با یاد دست و پا زدنت گریه میکنم

در زیر آفتابم و یاد تن توام
از طرز زیر و رو شدنت گریه میکنم

شد بوریا کفن به تن نعل خورده ات
هر لحظه من ، بر آن کفنت گریه میکنم

کی میرود، ز خاطر من مجلس شراب
بر چوب دشمن و دهنت گریه میکنم
محمود اسدی(شائق)

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن