اشعار ویژه (پیشنهادی)شعر مدح و مناجاتشعر مدح و مناجات حضرت رقيه (س)شعر ولادت اهل بيت (ع)شعر ولادت حضرت رقيه (س)

شعر مدح و ولادت حضرت رقیه (س)

بوی گل در همۀ ارض و سما پیچیده

بازهم باغ جنان جامه نو پوشیده

دست مولاست به این سفره نمک پاشیده

در کویر دل من باز گلی روئیده

به روی خاک ملائک همه گل می بارند

همگی بر لبشان سوره کوثر دارند

خبر آمد که شب هجر سحر خواهد شد

انتظار دل عشاق به سر خواهد شد

ماه رخساره ای از پرده بِدَر خواهد شد

باز هم حضرت ارباب پدر خواهد شد

عطر بانوی مدینه همه جا منتشر است

بیشتر از همه ساقی حرم منتظر است

گریه طفل بگوش آمد و شد غوغایی

عمه زینب به خودش گفت عجب زهرایی

عشق باباست عجب نیست شود بابایی!

گفت عباس که به به چه شب زیبایی

گفته بودند که او جلوه زهرا دارد

واقعاً بوسه به دستش بزنم جادارد

در اصالت به نبی رفته به مولارفته

صورتش هاله نور است به بابا رفته

در شهامت به خود زینب کبری رفته

همه تأیید نمودند به زهرا رفته

آنقدر بر سر دستان عمو زیبا بود

عمه می گفت فقط”بترکد چشم حسود”

چه شبی بود شه علقمه زهرا را دید

دور گهواره او ام ابیها را دید

دیده واکرد رقیه رخ سقا را دید

لب خندان علی اکبر لیلا را دید

ماه و خورشید و ستاره همه زیبا بودند

همه شان منتظر خواندن لالا بودند

آمده تا حرمش قبله حاجات شود

آمده نسل معاویه خرافات شود

آمده حرمله با گریه مجازات شود

شک نکن آمده که عمه سادات شود

گرچه ارباب علی داشت پیمبر هم داشت

شب میلاد رقیه شد و مادر هم داشت

لب اگر باز کند قند و شکر می ریزد

چادرش باز شود درو گهر می ریزد

چشم او اشک مناجات سحر می ریزد

سائلش باش که در دست تو زر می ریزد

هیچ کس اینقدر احساس ندارد دارد؟

چون رقیه عمو عباس ندارد دارد؟

جای دارد که همه خلق به او رو بزنند

در برش ماه و ستاره همه سوسو بزنند

تا زبان باز کند چنگ به گیسو بزنند

در حضورش شه و سائل همه زانو بزنند

گاه زهرا و گهی زینب کبری می شد

تا می آمد عمو عباس ز جا پا می شد

یک تنه او به دوصد شام حریف است حریف

چه کسی گفته که این طفل ضعیف است ضعیف

کاش بر خاک نیافتد که ظریف است ظریف

صورتش مثل گل یاس لطیف است لطیف

کاش ضربه نخورد چونکه پرش می شکند

کاشکی داغ نبیند کمرش می شکند

همه گویند رقیه به پدر حساس است

یک نفر نیست بگوید که به سر حساس است؟

کاش از ناقه نیافتد چقدر حساس است

نوه فاطمه به درد کمر حساس است

خواب بود و پدرش رفت به میدان نبرد

ماند بیدار شبی و پدرش را آورد

مهدی نظری

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن