اشعار ویژه (پیشنهادی)شعر مدح و مناجاتشعر مدح و مناجات حضرت علی اكبر (ع)شعر ولادت اهل بيت (ع)شعر ولادت حضرت علی اكبر (ع)

شعر مدح و ولادت حضرت علی اکبر (ع)

سحر آمد کبوتریم همه
اکثراً ناز میخریم همه
عاشقی دردسر کشیدن داشت
غالباً ما گِران سَریم همه

به گریبانِ ما نگاه مکن
جامه از شوق میدریم همه
به پدر مادرِ تو مدیونیم
رعیت هستیم ، نوکریم همه
کُنهِ الله اکبرید شما
ما گدایان اکبریم همه

بردن نام تو طَرَب دارد
گر نمیرد کسی عجب دارد

سَلَّم الله لطف دستانت
کَثَّر الله لقمه نانت
عَوَضم کرد گوشه ى چشمت
طَیِّب الله بر دو چشمانت
من و غیر از شما مَعاذَ الله
قَدَّسَ الله عشقِ سوزانت
هرچه میخواستم دو چندان داد
نَوَّرَ الله بِیت احسانت
بَسکه مَمْسوسِ ذات، جلوه شدی
قُل هو الله شد غزل خوانت

حضرت مرتبط بذاتُ الله
اَشهد اَنّک صِراطُ الله

وَ فَدَیْناه جُرعه نوشِ دَمت
و اِذا الشّمس میدهد قَسَمَت
ما به إِنَّ اصْطَفا گرفتاریم
مصطفی هم به اَبروانِ خَمَت
بی جهت نیست جلوه یِ حَسَنیت
مجتباییست سفرهِ ى کَرَمت
خوش اذان حسین ، والِه شد
مأذنه زیرِ سایه ى علمت
ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک
هرچه گوییم باز هست کَمت

اى وَرا از سخن علی اکبر
همه ى پنج تن علی اکبر

در نگاهت شراب ریخته اند
جَذبه مستجاب ریخته اند
دورِ میخانه ى لَبت چِقَدَر
مستِ خانه خراب ریخته اند
خون ما را به پای خوب کسی
بی سوال و جواب ریخته اند
زیر سجّاده ى نمازِ شبِ …
تو زِبَرجدّ ناب ریخته اند
کیست غیر تو این همه حیدر
در رَگت بوتراب ریخته اند

ای جلالت تمام قد زهرا
خنده های تو مى شود زهرا

کوثر آواره تو، زمزم هم
عِیش بیچاره تو شد، غم هم
همه دورِ سرِ تو می گردند
نوح و هود و خلیل ، آدم هم
بی تو یک دَم نمیتوانم ، نه
نه ، اضافیست بی تو یک دَم ، هم
لیله القدرِ ما ولادت توست
روضه ى هشتمِ محرّم هم
مستِ تو، هم حسین، هم زینب
عاشق تو، خودِ خدا هم، هم

کربلا نام توست سرتاسر
مست پایینِ پاست، بالا سر

نَفحِه نابِ نوبهارى تو
ما کویریم، تا بِبارى تو
یک بنى هاشمند در طلبت
کُشته مُرده زیاد دارى تو
اسدُ الله زاده اى حتماً
یِکّه تازى و تکسوارى تو
ابرویت ،گیسویت، لبت، چشمت
صاحب چند ذوالفقاری تو
اَوَلَسْنا عَلَی الْحَقَت میگفت
صاحب منبر ِقصاری تو

نوکرىِ تو شد نشانىِ ما
اى به قربانِ تو جوانى ما

از لبت آبشار، بوسه گرفت
پدرى بی قرار، بوسه گرفت
عمه ات با نواىِ لالایی
از تو در گاهوار، بوسه گرفت
عطشِ کامِ تو بهانه شد و
لبت از کامِ یار بوسه گرفت
دیدی آخر سَرَت نظر خوردی
از تنت نیزه دار بوسه گرفت
ارباً اربا شدن بدین معناست
نیزه اش چندبار بوسه گرفت

دست و پایى زدی دلی خون شد
عمه از خیمه گاه بیرون شد

مرغِ بِسْمِل بدونِ پر سخت است
گریه ى دیدگانِ تر سخت است
دیدن دست و پا زدن هایت
وسط اینهمه نظر سخت است
دیدنِ شاه بر روى زانو
به تو سوگند، بیشتر سخت است
بین این خنده ها و هلهله ها
ولدی گفتنِ پدر سخت است
پیش چشمِ پدر به روی زمین
تنِ پاشیده ى پسر سخت است

از بنی هاشم او عبا میخواست
پیرمردی غمین، عصا میخواست

جواد پرچمی

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن