شعر مدح و مناجات امام صادق (ع)

صُبـح صادق

صُبـح صادق

خیال می کنم امشب که عاشقم کردند
بــرای حـرف زدن با تو لایقـم کردنـد

چو موی تو دلم آشفته نیست زیرا که
“به رحمت سـر زُلف تو واثقم ” کردند

روانه جانب خُـم خانه ی بقیع شـدم
پـیاله نوش میِ صُبـح صادقم کردند

برای آن که تبرّک بجویم از خـاکت
سـوار مـرکبِ بادِ موافقـم کردند

مُفضّل آمد و در گوش من مفصّل گفت
اگر که طـالبِ کـشفِ حقایقـم کردند

فدای مردم چشمت که با سیاه دلی
نگاهِ خِـیر ، به عُـمرِ دقایـقـم کردند

به شوق وصل تو از دست رفت هستی من
چه ها که با دل و دینم علایقم کردند!!!

درون مدرسه ی فقـه ناب جعفری ات
چه بی نـیاز از علم خلایقم کردند

ز فـیضِ تُربت جَدّ تو و کلام تو بود
که هم ردیفِ طبیــبانِ حاذقم کردند

بـیان نداشتم و مـثل لال ها بـودم
به لطفِ نقلِ حدیث از تو ناطقم کردند

زبان نفهم تر از من نبود ، ممنونم
که پای حکمت تو اهل منطقم کردند

خُداست شاهد من ساقی ام تو بودی تو
شبی که مست سبوی”مشارقم”* کردند

خُدا مرا بکشد ای خُـدای خوش خُلقی
که در برابرت آیینه ی دِقَـم کردند

اگر که مُدّعی شیعگی شدم ، تو ببخش
دوباره غــرق در اوهام سابقم کردند

محمّدقاسمی

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن