عَلَم افتاد

 

مانده ام که بِبرم یا نَبرم پیکر تو؟!
در کـَمینـَند بریـزند دوباره سرِ تو

هردودست وعَلَم افتاد زمین کافی نیست
می رود تکه به تکه همه یِ پیکرِ تو

کمرم را تو شکستی و حـرم می لرزد
کرده محکم گِره یِ معجرِخود خواهرِ تو

وقتِ پهلو زدن رأسِ تو سیلی باید…
بِنـِشیند به رویِ همـسرم و همـسرِ تو

کرده عادت به بغلهایِ پُر از مِهرِ عمو
دخترِ من که نه… انگار شده دخترِ تو

چنگها می رسد از راه که زخمی باشد
گـوشهایِ گُـلِ دردانه یِ نیلـوفرِ تو

قد و بالایِ تو و غیرتِ تو اکبر بود
قاتلِ اهلِ حـرم مقبره یِ اصـغرِ تو

یک سِپر می رسد از کرب و بلا به مادر
ندبه خوان می شود از غصه یِ تو مادرتو

حسین ایمانی

About حسین ایمانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *