شعر شهادت اهل بيت (ع)شعر شهادت حضرت زهرا (س)

مَظهرِ توحید

این دست که بر گـردن پیمانه نشسته ست
در سجده به خاک درِ میخانه نشسته ست

گر عاشقت از عقل فراری ست ، دلیلش
این است که با مَردم دیوانه نشسته ست

شُـسته شـده درْ میکــده با باده ی باران
بر چهره ام این چشم که مستانه نشسته ست

آن بنده که بر سادگی اش قهقهه زد خلق
در محفل ذکر تو چه رنـدانه نشسته ست

نظّاره گر پرتـوی از حُسن تو بوده ست
بر دامن گُل هر چه که پروانه نشسته ست

هستم چو فقـــیری که به احسـانِ نگاهــت
در بزم توسّل به تو ، شاهانه نشسته ست

جُـز مِـهر تو ای مَظهرِ توحــید نبوده ست
گنجی که در این خانه ی ویرانه نشسته ست

آن عشق که راهی به حـریم تو نَبُـرده ست
حرفی ست که در قالب افسانه نشسته ست

در حشر به نامــردیِ ثـانی ست گواهـی
دستی که به رُخسار تو مردانه نشسته ست

قلب علی از غُصـّه ی تو ، تیر کشیده ست
هر بار که پُشت در این خانه نشسته ست

گفتــه ست سر و دست علیّ ام ، به سلامت
آن زخم که بر بـازوی حنّانه نشسته ست

محمّدقاسمی

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن