شعر مدح امام حسين (ع)

هـواخـواهِ توأم

هـواخـواهِ توأم

هـواخـواهِ توأم دائـم هوایت را به سـر دارم
خیال انگیزی و شـبها خیـالت را به بر دارم

به یاد جمع شبهایی که تا صبح از تو می گفتم
هزار و یک شب است اُنس عجیبی با سحر دارم

به رغم آنچه می گویند از فقـرم به هر مجلس
ببین سـرمایه دارم عالمم چون چشم تر دارم

چه می گویند از قَهرِ تو زاهدها سر منبر؟
بـرای من که از مِهر تو یک دنــیا خبر دارم

مرا گُمنام کن ، گُمنام تر از آن غُـلام تُــرک
که من از ریشه با مشهور بودن دردسر دارم

همان اندازه که ناممکن است از من بِبُرّی دل
محال است از تو حتّی قدر آنی دست بردارم

اگر دیدی که من با گریه بســتم کوله بارم را
به سویت”یا قتیلُ العّـبْرَه”باز عزم سفر دارم

بگو بارانِ تیر آید که من بعد از نجف رفتن
شبیه شیر فضّه در دفاع از تو جگـر دارم

جزایم را به محشر،حبس در کرببلا بنویس
که من با دیدن ششْ گوشه حالی خوبتر دارم

محمّدقاسمی

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن