شعر مدح و مناجات

شبهای جمعه

دلها چه مضطر میشود شبهای جمعه
غوغای محشر میشود شبهای جمعه

با روضه آب و لب ساقی تشنه
هر دیده ای تر میشود شبهای جمعه

بیشتر بخوانید »

چشم خیس

شبهای جمعه بوی مناجات می رسد
از یک حرم به عرش کرامات می رسد
شبهای جمعه رایحه بوی سیب عشق
از سمت و سوی قبله حاجات می رسد
بیشتر بخوانید »

غصه ی هجران

باز تنهاییم با هم … غصه ی هجران و من
باز می لرزیم با هم … زانوی لرزان و من

من شبیه آسمانِ در بهارم ، ابری ام
یک رقابت هست بین بارش باران و من

بیشتر بخوانید »

تحمّلِ هجران

در عاشقی، تحمّلِ هجران به من رسید
سرگشتگی به کوه و بیابان به من رسید

کشتیِ دل، به نیل و فراتم به گِل نشست
از دوری ات، دو دیده ی گریان به من رسید

بیشتر بخوانید »

مجلس روضه

چه اضطراب و چه باکى ز آفتاب قیامت
که زیر سایه این خیمه کرده ایم اقامت

شفیع گریه کنانش ائمه اند یکایک
به این دلیل که جمع است در حسین امامت

بیشتر بخوانید »

سوره ی طاها

ای سوره ی طاهایِ دل آرای سه ساله
سردار حرم ماه عموهای سه ساله

ای سرو علی حاصل آرامی هر رود
عطر دَم طاووس حرم مهدی موعود

بیشتر بخوانید »

اسمِ اعظمت

دم را غنیمت می شمارم تا دمت هست
هرجا که باشم بر لب اسمِ اعظمت هست

از هر کسی که خواست باشم همنشینش
پرسیده ام اول که آیا آدمت هست؟

بیشتر بخوانید »

روضه‌ات دریاست

باز می‌سوزیم از غم؛ آتشِ هجران و من
روضه‌ات گرم است، با این هر شبه مهمان و من

من شبیه آسمانِ بغض کرده؛ ابری‌ام
یک رقابت هست، بین بارشِ باران و من

بیشتر بخوانید »

ای یوسف زهرا

ای عاقبتِ کار به دست تو نگاهی
این عمر گذشت و نشدم آنکه تو خواهی

تا منتظر شدنم راه زیاد است
کو طاعت بی چون ز تو ای نور الهی

بیشتر بخوانید »

گوشهٔ چشمت

تمام عمر پی اشتباه می‌گردم
میان راهم و دنبال راه می‌گردم

تو در منی و من آن چشمهٔ سیاهدلم
که بیقرار به دنبال ماه می‌گردم

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن