صفحه اصلی / شعر مدح و مناجات

شعر مدح و مناجات

در مسیرِ چادرش

عطر خوشبویی که در سر تا سرِ ایران گم است از گلاب نابِ قمصر نیست! از شهر قم است مهربانویی که با لبخند مهمان می کند باز دل راهی شد و اینبار بارِ چندم است

ادامه »

اخت الرضا تویی

دارد قلم هوای تو والا تبار را خواهد بیان کند کمی از اعتبار را باید بگوید از تو و یا ذوالفقار را شاعر بساط کرده چنین نقش یار را

ادامه »

خواهرِ خورشید

اگر چه درد … اگر چه هزار غم داریم کنارِ حضرتِ معصومه ما چه کم داریم کنارِ دخترِ باران و خواهرِ خورشید بهشت حرفِ کمی هست تا حرم داریم

ادامه »

اینجا کرامتخانه ی زهـراست

از سینه ام بعد از تو،غم بیرون نمی آید بعد از تو غم از سینه ام بیرون نمی آید تا شاهدت باشد، شهیــده رفتی از دنـیا از پیکـرت تا حـشر ، سَم بیرون نمی آید

ادامه »

نامه ای از غربت ایران

مِنّی اِلَیْکِ … نامه ای از غربت ایران درسینه دارم حرف هایی با تو خواهر جان ای باطنت با ظاهرت یکدست آئینه سنگ برادر را زدی یک عمر بر سینه

ادامه »

علی ممسوس فی ذات الله

تا تیغِ زلفت ای پدر خاک! خورد تاب ما سرگذاشتیم بر این تیره ی تراب انگار خلق محرم راز تو نیستند وقتی که هست کعبه چنین بر تنش حجاب

ادامه »

آمدی قم بانو

مست صحن تو یقین می شکند خم را هم خوب می دانم اگر بی تو شوم گمراهم عالم از نور شما روشن و ما مدیونیم به کرم خانه ی تو روشنی قم را هم

ادامه »