شعر مدح و مناجات

پهلوان عالم

چنین میبیند آنکه در نجف اهل نظر باشد
طلا چسبانده خود را زیر ایوانش که زر باشد

علی باحق و حق با او، ولَیْسَ الهادی الاهو
علی حق حق علی هو هو، از این ها بیشتر باشد!؟

بیشتر بخوانید »

فصل الخطاب

خدا نشست که از رخ نقاب بردارد
ز خود کنایه ی فصل الخطاب بردارد
زچشم عالم امکان حجاب بردارد
حجاب از ازل بوتراب بردارد
برای این همه لب تشنه آب بردارد

بیشتر بخوانید »

حلقه به گوش

خوشم با حب حیدر قد کشیدم
دلم را از همه عالم بریدم

به غیر از مرتضی چیزی ندارم
به غیر از مرتضی چیزی ندیدم

بیشتر بخوانید »

آسمان گستر

به میزان گران سنجی از این بهتر نمی آید
دگر مانند حیدر آسمان گستر نمی آید

به سوی کعبه دیگر من نمازم را نمی خوانم
که زیبا قبله ای آمد و زیباتر نمی آید

بیشتر بخوانید »

وجه الله

آزاد شد دلی که شده صید دام عشق
ما دیده ایم در سخن او مرام عشق
سر میدهیم در عوض یک ،کلام عشق
مارا خدا نوشته برای امام عشق

بیشتر بخوانید »

انا اصغر من ربی بسنتین

قدمتی دیرینه دارد نام او
ریشه در هر سینه دارد نام او
در خیالم از خدا دارم سؤال
آخر این اعجوبه دارد چند سال

بیشتر بخوانید »

علی مع الحق

خواندن از محبوب خود منبر ندارد احتیاج
عشق بازی شعرهای تر ندارد احتیاج
می نخورده عاشقانش امشب ازخود بی خود اند
مست مستان ساقی و ساغر ندارد احتیاج

بیشتر بخوانید »

حبل الله المتین

به نامِ ذوالفقاری که غَضب را خاک کرده
خلیلی که جهان را از هُبل ها پاک کرده
فقط کعبه برای او گریبان چاک کرده
حدیثِ چشمِ او را سُرمه ی لولاک کرده

بیشتر بخوانید »

ممسوس ذات الله

مواجب می‌برد خورشید از انوار ایوانش
فلک نان می‌خورد از سفره ی احسان سلمانش

نرفته دست خالی از درش حتی یهودی هم
به هر کس می رسم نَقلی‌ست از لطف فراوانش

بیشتر بخوانید »

انگیزه خلقت

پروانه شدم قسم به جانت
تا جان بدهم در آستانت

از روز نخست خاندانم
مدیون تواند و خاندانت

بیشتر بخوانید »

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن