شعر مدح و مناجات

طلب وصل

ما یا کم عاشقیم ، وَ یا عاشق کمیم
یا دَرهمیم ، یا که به دنبال دِرهمیم

ما از تو دائما طلب وصل میکنیم
غافل از اینکه در همه اوقات باهمیم

بیشتر بخوانید »

سردرِ هیئت

تو راهم دادی و دارم دو چشمانِ تر از اینجا
کجا را دارم آقاجان؟! کجا را بهتر از اینجا؟!

نوشتی سردرِ هیئت؛ نجاتم میدهد عشقت
رسیدم توشه بردارم برای محشر از اینجا

بیشتر بخوانید »

شش گوشه

راهِ دلِ بی سرپناهم راعوض کردی
تاسمت یک شش گوشه راهم راعوض کردی

تنها نه ایمان مرا نسبت به خود حتی
نسبت به دینم دیدگاهم را عوض کردی

بیشتر بخوانید »

اسد الله

نه که از کعبه؛که از عرش فراتر رفته
پایش آن روز که بر دوش پیمبر رفته

شک نداریم اگر عرش؛مُعلّی شده است
صبح هر روز به پابوسیِ حیدر رفته

بیشتر بخوانید »

شب نشینی

به پای درد و دل بنده چاه کم آورد
مقابل جگر من که آه کم آورد

به پیش هیچ کسی کج نگشت گردن من
ولی مقابل این بارگاه کم آورد

بیشتر بخوانید »

یا ولی الله

حالا که قرار است سرانجام بمیرم
خوب است که با مستی از این جام بمیرم
یک عمر رد پای تو را گشتم و ای کاش
هر جا که نهادی به زمین گام بمیرم
بیشتر بخوانید »

غفران

یک قطره اشک شرم مرا “یم” حساب کرد
کوثر حساب کرد، و زمزم حساب کرد

آه یکى گرفت، به پاى همه نوشت
ما باهم آمدیم که با هم حساب کرد

بیشتر بخوانید »

این ماهِ رحمت

در سینه ام آهی ز غم آکنده باشد
این بنده از خوابِ گران شرمنده باشد

دارد به آخر می رسد این ماهِ رحمت
چشمم به دستانِ تو که بخشنده باشد

بیشتر بخوانید »

علی جانم

سینه ام سنگین شود ذکری به لب می آورم
مست از خال لبش صبحی به شب می آورم

امر فرمودی بمیرم تا ببینم دیده ات
بهر دیدار رخت جان را به لب می آورم

بیشتر بخوانید »

الهی و ربی

توبه ام توبه نشد هر چه که همت کردم
من به ستاری تو سخت جسارت کردم
هر چه تو دوست شدی با من الوده ولی
بی حیاتر شده با نفس رفاقت کردم
بیشتر بخوانید »

بستن
بستن