شعر مدح و مناجات اميرالمومنين (ع)

اسد الله

نه که از کعبه؛که از عرش فراتر رفته
پایش آن روز که بر دوش پیمبر رفته

شک نداریم اگر عرش؛مُعلّی شده است
صبح هر روز به پابوسیِ حیدر رفته

بیشتر بخوانید »

علی جانم

سینه ام سنگین شود ذکری به لب می آورم
مست از خال لبش صبحی به شب می آورم

امر فرمودی بمیرم تا ببینم دیده ات
بهر دیدار رخت جان را به لب می آورم

بیشتر بخوانید »

خمار میکده

چنان خلیل اگر بین شعله بنشینم
هزار لاله از آتش برات میچینم

به حجله میبردم ساغر از سخاوت خویش
چراکه دختر رز داده قول تمکینم

بیشتر بخوانید »

ای مولا

دریا شده در دل تو ای مولا گم

هر دم شده است در دمت عیسی گم

در گمشده عشق تو پیدا شد حق

بی عشق تو هست هرچه شد پیدا گم

بیشتر بخوانید »

نور شمس

«درد» آمدیم لطف تو مارا دوا کند
شاید «غریبه» را نگهت آشنا کند

هر روزه دار پیش ضریح تو در نجف
با حبه های زرد عنب روزه واکند

بیشتر بخوانید »

شهر نجف

براى سلطنتت غیر عرش، تختى نیست
برات، گردش افلاک کار سختى نیست
به جز لباس غلامان شاه، رختى نیست
چونان وجود شما پر ثمر، درختى نیست

بیشتر بخوانید »

گفتی سَلونی

در کوفه معنای هدایت را نمی فهمند
آن بی محبت ها محبت را نمی فهمند
عدل است نام دیگرت ای حیدر کرار
اصلا برو وقتی عدالت را نمی فهمند

بیشتر بخوانید »

علی حق بوده

به نامِ آن کسی که خـــاک را افلاک کرده است
همان که کعبه پیشِ او گریبان چاک کرده است
زمین را از همه لات و هُبل ها پاک کرده است
هزاران ” عمرو بنِ عبدُود ” را خاک کرده است

بیشتر بخوانید »

بوترابت

بردی از این دل با نگاهت تاب را هم
تاب از دلم،از چشم مستم خواب را هم

از بسکه تو ممسوس در ذات خدائی
دیوانه ی خود کرده ای محراب را هم

بیشتر بخوانید »

قسم به حق

چه گویم از کرم و بخشش و سخای علی
که هست حاتم طایی خودش گدای علی

پی شناخت حیدر مباش ای عالِم!
“علی شناس” کسی نیست جز خدای علی

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن