شعر مدح و مناجات اميرالمومنين (ع)

بوتراب

به اذن کوثر تو میزنم به ایوان دست
نمی زنند بدون وضو به قران دست

کسی که پاک نگشته ست با شراب ضریح
به آب دل نکند خوش ،بشوید از جان دستبیشتر بخوانید »

محب فاطمه

از آسمان دو دستش عقاب جمع کند
و با بلندی ایوان سحاب جمع کند

نه اینکه با نظرش ذره آفتاب شود
که دور ذره هزار آفتاب جمع کند

بیشتر بخوانید »

غبار نجف

برای جنت و دوزخ نمی کنم اصرار
بهشت بی تو عذابی ست تحت الانهار

مسیح زنده کند مرده را ،تعجب نیست!!
چرا که مدح تو هر خفته را کند بیدار

بیشتر بخوانید »

ساقی میخانه ام

تنها امید این دل دیوانه ام هستی
مانند شمعی در دِلِ ویرانه ام هستی

وقتی که از تاک ضریحت بوسه می گیرم
یعنی که قطعا ساقی میخانه ام هستی

بیشتر بخوانید »

آیه اللهِ معظم

جملهِ مه رویانِ عالم از رخِ تو بی قرار
عرش پروازانِ عالم بر درِ تو خاکسار

یکهِ یکدانهِ اگر باشد در عالم آن تویی
ای به جمعِ آفرینش های عالم شاهکار

بیشتر بخوانید »

شراب عشق

شراب عشق شمارا خمار باور داشت
حدیث جبر تو را اختیار باور داشت

اگر که خواند تو را رب مشرق و مغرب
به اقتدار تو پروردگار باور داشت
بیشتر بخوانید »

باعشق تو

حس کرد زمان با نفست ثانیه ها را
باعشق تو چیدم همه ی قافیه هارا

وقتی که گشوده ست درخانه ی لطفت
خوبست ببندند در خیریه ها را

بیشتر بخوانید »

سیزده جرعه

سیزده جرعه زنم از روی رخشان علی ‌
یکصد و ده بار هدیه ، جان به قربان علی

ازبهشت آدم اگربا جرم گندم آمده
من به جنت می روم از خوردن نان علی

بیشتر بخوانید »

اسد الله

نه که از کعبه؛که از عرش فراتر رفته
پایش آن روز که بر دوش پیمبر رفته

شک نداریم اگر عرش؛مُعلّی شده است
صبح هر روز به پابوسیِ حیدر رفته

بیشتر بخوانید »

علی جانم

سینه ام سنگین شود ذکری به لب می آورم
مست از خال لبش صبحی به شب می آورم

امر فرمودی بمیرم تا ببینم دیده ات
بهر دیدار رخت جان را به لب می آورم

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن