شعر مدح امام حسين (ع)

هـواخـواهِ توأم

هـواخـواهِ توأم دائـم هوایت را به سـر دارم
خیال انگیزی و شـبها خیـالت را به بر دارم

به یاد جمع شبهایی که تا صبح از تو می گفتم
هزار و یک شب است اُنس عجیبی با سحر دارم

بیشتر بخوانید »

طلب وصل

ما یا کم عاشقیم ، وَ یا عاشق کمیم
یا دَرهمیم ، یا که به دنبال دِرهمیم

ما از تو دائما طلب وصل میکنیم
غافل از اینکه در همه اوقات باهمیم

بیشتر بخوانید »

سردرِ هیئت

تو راهم دادی و دارم دو چشمانِ تر از اینجا
کجا را دارم آقاجان؟! کجا را بهتر از اینجا؟!

نوشتی سردرِ هیئت؛ نجاتم میدهد عشقت
رسیدم توشه بردارم برای محشر از اینجا

بیشتر بخوانید »

شش گوشه

راهِ دلِ بی سرپناهم راعوض کردی
تاسمت یک شش گوشه راهم راعوض کردی

تنها نه ایمان مرا نسبت به خود حتی
نسبت به دینم دیدگاهم را عوض کردی

بیشتر بخوانید »

ناز نگاهت

با رخصت از شاه دلیر سینه زنها
هستیم در جمع کثیر سینه زنها
با شور و شین بین بزم هیئت تو
دلها شد از مستی اسیر سینه زنها
بیشتر بخوانید »

بیراهه رفتم

با اینکه سنگین است میزان گناهانم
سر به هوا بودم ، ولی حالا پشیمانم

نه دم ز توبه میزنم نه دم ز استغفار
چیزی به غیر از گریه کردن هم نمیدانم
بیشتر بخوانید »

ظهرِ عطش

عالم همه یک نقطه ای از نونِ حسین است
عشق است چنین جاذبه در خونِ حسین است

زیباییِ احساسِ من این است که جانم
آن عاشقِ‌ دیوانه وُ مفتونِ حسین است

بیشتر بخوانید »

ذکرُ الله

بنای نوکری ام بی دلیل،محکم نیست
که در طراز شما سروری در عالم نیست

به قدر تو که خدا گفته است(اَنَا دِیَتُک)
به پیشــگاه الهـی کسی مُکـرّم نیست

بیشتر بخوانید »

کربلا

اگر دست تو باشد موی من از شانه اش راضی ست
و چون از شانه اش راضی ست،از هم شانه اش راضی ست

به هیأت ها نمی فهمیم دوری از حرم را، چون
به وقت مست بودن آدم از میخانه اش راضی ست

بیشتر بخوانید »

حُسن یوسف

دلبر شب ماه باشد ، دلربای من حسین
گر عقیق حُسن یوسف شد ، بُوَد معدن حسین

بی نیاز از باغ جنت بی خیال از دوزخم
گر به روز حشر بردارد قدم با من حسین

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن