شعر مناجات با خدا

شعر مناجات با خدا

از دلِ تنگِ گنهکار، برآرم آهی
تا که کوه گنهم را بخری با کاهی
به سیه روی، حریمت، ز ترحم یارب
چه شود گر بنمایی، نظری گهگاهی
بیشتر بخوانید »

شعر مناجات با خدا

در خشکسالی ام به گلستان رسیده ام
قحطی زده به رحمت باران رسیده ام

عمری است غرق لذت مستانه بوده ام
امشب ببین که زار و پشیمان رسیده ام

بیشتر بخوانید »

یا کاشفَ الکُروب! مرا با خودت ببر…

خلقت پر از هوای خوش استجابت است
دست خدا همیشه به کار اجابت است

خورشید در سکوت خودش گرم گفتگوست
دریا میان موج خودش محو جستجوست

بیشتر بخوانید »

الهی اعوذ به وجه الکریم…

رسیدم مرا غرق احسان کنی
جهان مرا نور باران کنی
مرا در خیابان تنهایی ام
پریشان تر از هر پریشان کنی
بیشتر بخوانید »

یا ستار العیوب…

چشمهایی که شده ابرِ بهار
می شود خرج دعا یا ستار

تو خطا پوشی وُ من سرتاپا…
جرم وُ عصیان وُ خطا یاستار

بیشتر بخوانید »

خسته از اشتباهم…

در سینه مانده آهم، خیلی دلم گرفته
خسته از اشتباهم، خیلی دلم گرفته

بر نفس خود اسیرم، از شرم سر به زیرم
از بس که رو سیاهم خیلی دلم گرفته

بیشتر بخوانید »

یا ربی العفو…

هر چند که در زندگیم رنگ خدا نیست
اما به لبم سوی خدا غیر دعا نیست

آنکس که بود اهل بکا ، می شود آزاد
صد حیف که بر دیده و دل حال بکا نیست

بیشتر بخوانید »

یا سیدی و مولای…

اشکی برای چشم ما گه گاه دادید

ما را میان شهر گریه راه دادید

ما ذره ای بودیم لیکن از عطایی

کوه کرامت را به پرِّ کاه دادید

بیشتر بخوانید »

خدای من…

سزایم بود اگر از دست دادم آسمانم را

که من با دست‌های خود شکستم نردبانم را

دلم از حرف لبریز و زبانم از لغت خالی

نمی‌دانم بگویم یا نگویم داستانم را

بیشتر بخوانید »

ماه خدا….

می وزد باز نسیم خوش ماه رمضان
می رسد عطرمحبت بمشام دل و جان
ماه رحمت که در این ماه بتابد زافق
باز لبریز شود برکه جان از هیجان
بیشتر بخوانید »

بستن
بستن