شعر مناجات با خدا

اگر بناست

اگر بناست در آخر مرا بسوزانی
چه بهتر است در اوج دعا بسوزانی

همان زمان که برایت قنوت میگیرم
میان محفل ذکر و ثنا بسوزانی

بیشتر بخوانید »

یادش بخیر

بالا نرفت سوز صدایی که داشتم
کاری نکرد ذکر و دعایی که داشتم

حال و هوای پاکیَم از دست رفته است
یادش بخیر حال و هوایی که داشتم

بیشتر بخوانید »

روم سیاهه

روی دوشم کوله باری از گناهه آخدا
سر به زیرم چه کنم؟که روم سیاهه آخدا

خودمم خسته شدم بس تو گناه پرسه زدم
دستمو خودت بگیر پام لب چاهه آخدا

بیشتر بخوانید »

یا کریم الصفح

دیگر از سوز و نوایم خبری نیست که نیست
دیگر از صدق و صفایم اثری نیست که نیست

در مناجات سحر ادعیه بال و پر ماست
بهر رفتن به سما بال و پری نیست که نیست

بیشتر بخوانید »

غفلت از یار

ذره ذره معصیت کل وجودم را گرفت
بنده ی دنیا شدن، بال صعودم را گرفت

خواستم وارد شوم بر اهل توبه ناگهان
مشکلی عارض شد و راه ورودم را گرفت

بیشتر بخوانید »

یا اله العاصین

بار گناه آورده سویت روسیاهی
سر در گریبان آمده غرق گناهی

آه ای غیاث المستغیثین بی پناهم
رحمی بفرما بر غریب بی پناهی

بیشتر بخوانید »

اشک سحر

در کوچه ی لیلاست که جان ها نمی ارزد
آزردگی از زخم زبان ها نمی ارزد

هم صحبت موسی شدی؛ هم دم چوپان
کی گفته مناجات شبان ها نمی ارزد

بیشتر بخوانید »

مولای یا مولا

دست من خالی است و چشمانی
پر از اشک و گناه آوردم
از خودم هم فراری ام، امشب
من به اینجا پناه آوردم

بیشتر بخوانید »

روسیاه

بس نیست زمین خوردن این بنده پیاپی؟!
بس نیست شدم پیش تو شرمنده پیاپی؟!

کم زیر قرارم نزدم پشت سر هم
اما توبه رویم زده ای خنده پیاپی

بیشتر بخوانید »

شب قدر

میان بندگانت بدتر از من نیست… تنها من!
تو دستم را گرفتی و اسیر دستِ دنیا… من

گنهکارم؛ به تاثیرِ دعاهایم امیدی نیست
گمانم فاصله افتاده از درگاهِ تو، تا من

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن