شعر مناجات با خدا

سفره داری

خبر آمد رمضان است خدا… میبخشد
بی کم وکاست وبی چون وچرا میبخشد

معصیت کارترین باشی اگر با توبه
وسط بزم مناجات و دعا میبخشد

بیشتر بخوانید »

لا یمکن الفرار

پرونده ام شده است پر از اشتباه، آه
شرمنده ام از این سر و روی سیاه، آه

حمد شفا برام بخوانید نیمه شب
دل مرده ام ازین همه کوه گناه، آه

بیشتر بخوانید »

خسته ام

خسته ام از همه اِبرازِ پشیمانی ها
میخورم چوب از این تَرکه ی نادانی ها

هر چه پُل پشت سرم بود خرابش کردم
حال من ماندم و این وسعت ویرانی ها

بیشتر بخوانید »

روزی اشک

این توبه را اگر نپذیری کجا روم
دست مرا اگر تو نگیری کجا روم

گر نگذری ز روی سیاه جوانیم
موی سپید بر سر پیری کجا روم

بیشتر بخوانید »

کیست گنه کار تر از من

کوبنده در کیست گنه کار تر از من
سربسته بگو کیست گرفتار تر از من
با بیم وامید آمدم امشب سر سفره
با این که کسی نیست سبکبار تر ازمن
بیشتر بخوانید »

یا ایها العزیز

ای بودنت برای عبادت دلیل من
کعبه پر از بت است،کجایی خلیل من؟

دست مرا بگیر که در ابتدای راه
وامانده است نفس ضعیف و ذلیل من

بیشتر بخوانید »

اشک سحرها

جبرئیلِ دل من بال و پری می‌خواهد
چشم آلوده ز پاکی گوهری می‌خواهد
عاشق از اشک سحرها ثمری می‌خواهد
آتش قهرِ خدا هم، سپری می‌خواهد
بیشتر بخوانید »

بیمار عصیان

آدمی وقتی خدا دارد چه می خواهد
محرمی درد آشنا دارد چه می خواهد

بنده تا بر درب های بسته ی عالم
شاکلیدی چون دعا دارد چه می خواهد

بیشتر بخوانید »

اِنّٙ‌الاٙنسانٙ لٙفیٖ خُسْر

باید برای حال زارم ناله سر کرد
یا لااقل این شام ظلمت را سحر کرد

وقت گرفتاری تو را خواندن، هنر نیست
آنکه همیشه خوانده نامت را، هنر کرد

بیشتر بخوانید »

وقت توبه

وقتی گناهان خودم را میشمارم
دیدم که باید دست را برسرگذارم

آبی که از سر بگذرد کاری است مشکل
ترسی به دل دارم ولی امیدوارم

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن