شعر مدح و مناجات حضرت زينب (س)

عقیله

برای داغِ حرم او همیشه چون سپر است
صبور باشی اگر،درد و غصه بیشتر است

چگونه صبر نموده بر آن مصائب سخت
کسی که مظهر الله و زینت پدر است

بیشتر بخوانید »

بی بی جان

 

از این که دختر شیر است و خواهر شیر است
بدیهی است بیانش شبیه شمشیر است

برای شیرزن عصر خود شدن کافی ست
همین که خون علی در رگش سرازیر استبیشتر بخوانید »

خورشید من

هرگز ندیده کس به دو عالم زن این‌چنین

خون خوردن آن‌چنان و سخن گفتن این‌چنین

در قصر ظالمان به تظلم که دیده است

شیرآفرین‌زنی که کند شیون این‌چنین

بیشتر بخوانید »

فقط از آنِ حسین

راهِ دل جُز به بی کران نخورَد
جز به کویِ”حسین جان” نخورَد

سر فرازی نصیبِ سر نشود
تا که بر خاکِ آستان نخورد

بیشتر بخوانید »

حضرت باوقار

کار هر عابدی که عرفان نیست
هر زمانی که وقت باران نیست
مست باده شدن که آسان نیست
می وپیمانه ها فراوان نیست

بیشتر بخوانید »

زینبی ام

شکر خدا سائل این خانه ام
ریخت علی ، نور به پیمانه ام
عاشق این باده جانانه ام
کار شراب است که پروانه ام

بیشتر بخوانید »

شرف الشمس علی

 

چه کسی مثل تو انقدر اُبهّت دارد!؟
با خدایت چه کسی این همه اُلفت دارد!؟
خون ما پایت اگر ریخت، حکایت دارد
سر شکستن ز غم عشق تو لذت دارد

بیشتر بخوانید »

دختر مهتاب رخ عشق

 

زیبایی دریاست در اعماق نگاهش
این دختر آرام و صبوری که رسیده
از شوق ، علی سفره به اندازه یک شهر
انداخت ، به شکرانه ی نوری که رسیده

بیشتر بخوانید »

السلام علیکِ یا زینب

 

 

هدیه ی کوثری کوثر – تو
ای به عطر خدا معطر – تو

اوج تو‌ در نهایت فهم است
سایه ات نور سایه ی سر – تو

بیشتر بخوانید »

دردانه حیدر

از “غلام”خانه اش “مولا” اگر یادی کند
از محالات است “بنده” میل آزادی کند
از “خرابات” است چیزی به رعیت میدهند
حیف از آن که مستمندی قصد “آبادی” کند

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن