شعر مدح و مناجات

عالی مقام

هرکس که شد غلام تو بااحترام شد
پس خوش‌بحال آنکه برایت غلام شد

فردا فقیر کوی‌تو آقاست در بهشت
قنبر به لطف نام تو عالی‌مقام شد

بیشتر بخوانید »

غبار نجف

چشمه ی نور در ایوان نجف معنا شد
ذره با لطف تو خورشید جهان ارا شد
هر زمان از تب دنیا ز نفس افتادیم
با غبار نجفت راه تنفس وا شد

بیشتر بخوانید »

انگور ضریح

هر کسی از خانه دنبال شراب آمد برون
از زوایای قدم هایش ثواب آمد برون

مانده بودم تا روم در نزد ساقی یا که شیخ
ساقی از قرعه برای انتخاب آمد برون

بیشتر بخوانید »

یعسوب الدین

ساقی بده پیاله که مستم نگار را
یک جرعه ماهِ کاملِ شبهای تار را
وقتی قرار نیسـت منِ بی قرار را
باید به چشم سرمه کنم این غبار را

بیشتر بخوانید »

یاور پیامبران

زبان به مدح تو وا کرده اند جن و پری
چه خوانمت؟که تو فوق تصور بشری

خدا به دست خودش آفریده است تو را
به این بهانه که حتی دل از خودش ببری!

بیشتر بخوانید »

زخمیِ معصیتم

با غم و غصه ی بسیار به تو رو زده ام
باز قلبم شده بیمار به تو رو زده ام

زخمیِ معصیتم کاش نگاهم بکنی
سر به زیر آمدم ای یار به تو رو زده ام

بیشتر بخوانید »

باقرالعلوم

مولای هر سرا تویی یا باقرالعلوم
از نسل هل اتی تویی یا باقرالعلوم

یک جلوه ات به ظاهر و باطن بیانگر است
پیدای هر کجا تویی یا باقرالعلوم

بیشتر بخوانید »

عزادار

زلف همه‌ی خلق گرفتار حسین است
حال همه آشفته و بیمار حسین است

باید که خلائق همگی اشک بریزند
وقتیکه خداوند عزادار حسین است

بیشتر بخوانید »

می‌روم

شاید امسال بیایم حرمت؛ یا شاید …
سر و کار دل من هست، فقط با «شاید»

باز هم دفتر خود را بزن ارباب، ورق
اصلا افتاده کسی از قلم آقا !؛ شاید

بیشتر بخوانید »

یا ولی الله

از هر چه توبه کرده ام آقا، گذشت کن
بر این همه توسّلِ بی جا، گذشت کن

حبِّ گناه، مانده بر این، قلبِ عاصِیَم
دارم فقط به دل، غمِ دنیا، گذشت کن

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن