قاسم نعمتی

شعر مصائب اسارت شام

کو علمدار

 

دم دروازه ساعات خدا رحم کند

به دلِ عمه سادات خدا رحم کند

محملم پرده ندارد مددی یا ستّار

حاجتم وقت مناجات خدا رحم کند

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام سجاد (ع)

وای از شام

پیرمرد ِ بلا کشیده منم
پسرِ شاه سربریده منم
روضه خوانی که هرچه می گوید
با دوچشم کبود دیده منم

بیشتر بخوانید »

شعر عصر عاشورا و شام غريبان

جدا کردند

از روی دلسوزی دهاتی های اطراف
تاصبح دور پیکر تو گریه کردند
همراه حیوانات صحرا دور گودال
باگریه های مادر تو گریه کردند

بیشتر بخوانید »

شعر مدح و مناجات امام زمان (عج)

هجر تو

این من و هجر تو و حال به هم ریخته ام
رحم کن بر من و احوال به هم ریخته ام

منم آن عاشق جامانده ی روز عرفه
سر به زیرم سر اعمال به هم ریخته ام
بیشتر بخوانید »

شعر وروديه محرم

غمخانه

از ازل پرچم به دوش ماه ماتم گشته ایم
با نوای مادری محزونه همدم گشته ایم
ما همه انصار زهرائیم مردِ گریه ایم
محرم غمخانه ی ماه محرم گشته ایم

بیشتر بخوانید »

اشعار ویژه (پیشنهادی)

سر بازار

تن بى سر شده چون بیکس و بى یار شود
بازى دست اراذل سر بازار شود
ترسم این است بلایى که سر من امد
بین گودال سر جسم تو تکرار شود

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت مسلم (ع)

با شکوه آمده

هیچکس مثل من اینگونه گرفتار نشد

با شکوه آمده و بی کس و بی یار نشد

حال و روز منِ آواره تماشا دارد

تکیه گاهم بجز این گوشۀ دیوار نشد

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت مسلم (ع)

سنگ زدند

 

هر بلایی سرم آمد به فدای سر تو

به فَدایِ پرِ قنداقِ علی اصغرِ تو

می زنم دست بروی دست چکاری کردم

با چه رویی بشوم روبرو با مادر تو

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام جواد (ع)

جوانِ رضا

عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند
پاسخ ناله و سوز و جگرش خندیدند

مادری بود و جوان مرگ شد و آخر کار
همچنان فاطمه بر چشم ترش خندیدند

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام جواد (ع)

تو زخم دیده ای

برخیز ای جوان سر خود بر زمین مکش
تو زخم دیده ای پر خود بر زمین مکش

ای مادری تر از همه کم دست و پا بزن
پهلو شبیه مادر خود بر زمین مکش

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن