حسن لطفی

شعر شهادت امام صادق (ع)

تشنه‌ی زمزمه‌ام کاش به زمزم برسم
میوه‌ی کالم و ای کاش که من هم برسم

فاطمه چشم به راه هست سیاهی بزنم
ای اجل صبر نما تا به مُحَرم برسم

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام صادق (ع)

نمازش را شکست

از مسیر در نه ، از دیوارِ خانه ریختند
روز نَه این قومِ نامحرم شبانه ریختند
حتم دارم با قلاف و تازیانه ریختند

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام صادق (ع)

مو سپیدی

منم آن دل که زِ داغِ تو به دریا میزد
روضه‌ات شعله به دامانِ ثریا میزد

مو سپیدی که دو دستش به طنابی بستند
پیرمردی که نَفَس در پِیِ آنها میزد

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام صادق (ع)

گُلی پرپر شد

جگری شعله شد و سوخت و خاکستر شد
شمع خاموش شد از باد و گُلی پرپر شد

بازهم زهر نشست و بدنی گشت کبود
باز یاسی به زمین ریخت و نیلوفر شد

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت اميرالمومنين (ع)

کوفه

کوفه امشب چه ساکت و سرد است
کوفه امشب چقدر پُر درد است

کوفه امشب نمیرود در خواب
کوفه گرچه عجیب نامرد است

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت اميرالمومنين (ع)

دلشوره

امشب این خانه باز پُر شده از
گریه و سوز و آه دلشوره
حال اُم‌البنین تماشایی است
گاه اشک است و گاه دلشوره

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت اميرالمومنين (ع)

شکافِ زخمت

چشم‌هایِ به رنگِ خونَت را
بر پرستارِ خود کمی وا کُن
دلِ من شور میزند بابا
گریه‌های مرا تماشا کُن

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت اميرالمومنين (ع)

خونِ سَرَت بند آمده

تا صبح گردِ بسترت آرام می‌پرم
شاید دوباره بال بگیری کبوترم

شد قسمتم دوباره پرستاریَت کنم
بابا بگویم و تو بگویی که دخترم…

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت اميرالمومنين (ع)

زخمِ سَرَت

در دلم آتشی از داغِ تو برپا شده است
بیشتر از سرِ شب زخمِ سَرَت وا شده است

لَخته‌خون بسته ببین چادرِ مادر امشب
قامتت سرخ شده ، قامتِ من تا شده است

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت اميرالمومنين (ع)

پهلویِ او درد گرفت

تا تَرَک خورد سَرَش دُخترش اُفتاد زمین
دست بگذاشت رویِ معجرش اُفتاد زمین

بیشتر تیغ فرو رفت میانِ اَبرو
تا که از ضَرب علی با سرش اُفتاد زمین

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن