حسن لطفی

شعر شهادت امام رضا (ع)

عبایِ مطهرش

زِ درد بال و پری زد ولی پرش اُفتاد
میان کوچه عبایِ مطهرش اُفتاد

دوباره کوچه‌ی باریک و سنگهایِ زمین
مواظب است نیاُفتد که آخرش اُفتاد

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام رضا (ع)

جَدِّ غریبش

خون بر لبش نشست عرق بر جبین نشست
پنجاه و چند مرتبه آقا زمین نشست

پنجاه مرتبه به زمین خورد و ایستاد
از بس که زهر بر جگرش آتشین نشست

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت پيامبر اكرم (ص)

چشم تَرَت

در پیشِ من آتش مزن بال و پَرَت را
خونین مکن جان پدر چشم تَرَت را

فردا همینکه جمع کردی بسترم را
آماده کن کم‌کم عزیزم بسترت را

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت پيامبر اكرم (ص)

عزیزِ تا سحر بیدار

بس کُن عزیزِ تا سحر بیدار بس کُن
کُشتی مرا از گریه‌ی بسیار بس کُن

ای چند شب بیدار مانده آب رفتی
ای چند شب گریانِ من اینبار بس کُن

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت پيامبر اكرم (ص)

گریه مکن

دخترم گریه‌ی تو پشتِ مرا می‌شکند
بیش از این گریه مکن قلبِ خدا می‌شکند

چه کُنی بر دل خود آب شدی از گریه
بغضِ سر بسته از این حال و هوا می‌شکند

بیشتر بخوانید »

اشعار ویژه (پیشنهادی)

غمِ غربت

باید امشب بلند گریه کنیم
مثلِ زینب بلند گریه کنیم
که مرتب بلند گریه کنیم
سوخت از تب..‌. بلند گریه کنیم

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام حسن (ع)

غریبانه

یاسی به رنگ سبز زِ گلخانه میرود
یارب خدایِ درد زِ کاشانه میرود

پیچیده بینِ چادرِ خاکی مادرش
بر دست‌ها ، غریبه‌ای از خانه میرود

بیشتر بخوانید »

اشعار ویژه (پیشنهادی)

چهل شب

اگرچه پایِ فراقِ تو پیرتر گشتم
مرا ببخش عزیزم که زنده برگشتم

شبیه شعله‌یِ شمعی اسیر سوسویم
رسیده‌ام سرِ خاکت ولی به زانویم

بیشتر بخوانید »

شعر مدح و مناجات امام زمان (عج)

امام عصر عج

دستِ خالی زِ من و تارِ عبایش با تو
مُژه‌ای از من و خاکِ کفِ پایش با تو

زحمتِ روضه‌ی‌مان هم که فقط با زهراست
قندش از مادرِ تو مزه‌یِ چایش با تو

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت شام

روشنای نیزه

خون می‌چکد به دوشم از چشمهای نیزه
من هم عزا گرفتم با های های نیزه

یا شهر تیره گشته یا تار گشته چشمم
تنها تو را شناسم ای روشنای نیزه

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن