جعفر ابوالفتحی

شعر شهادت امام صادق (ع)

یا عزیز الله

خار با مهر تو مانند شقایق می شود
سنگ هم با دیدن روی تو عاشق می شود

بی ولایت طائر قدس است چون مرغی اسیر
حضرت جبریل با حب تو لایق می شود

بیشتر بخوانید »

شعر مدح و مناجات امام زمان (عج)

یا ولی الله

با روی سیه ، با دل زنگار گرفته
با این قلم رنگ ز اغیار گرفته

امروز کمی اشک و کمی آه نوشتم
امروز دلم از غمت انگار، گرفته

بیشتر بخوانید »

شعر ولادت حضرت علی اكبر (ع)

هر نفست نغمه ی هو

ای که از هر نفست نغمه ی هو می ریزد
لب خود غنچه نکن سر مگو می ریزد
یوسف مصر که ناز از دم او می ریزد
نزد جعد سمن آرای تو مو می ریزد
بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام كاظم (ع)

ز جنون می میرم

بال و پر سوخته را پا بزنی، می افتد
شکر، چشمت به دل همچو منی می افتد

تو که کوکش نکنی حس نوشتن دارد
مرغ عشق تو ز ساز دهنی می افتد

بیشتر بخوانید »

شعر مدح و مناجات

یا حیدر کرار

بی شک کسی که پاره گریبان حیدر است

“اشهد” نگفته مست و مسلمان حیدر است

آن سرمه ای که اهل نظر در پی اش روند

در زیر فرش پاک شبستان حیدر است

بیشتر بخوانید »

شعر مدح و مناجات

شیر خدا

سائل کجا کجا شه اکرام ، مرتضاست
دست خدا ، حقیقت اسلام ، مرتضاست
لا یمکن الفرار من العدل ذوالجلال
بر تخت قسط ، مجری احکام ، مرتضاست
بیشتر بخوانید »

دسته‌بندی نشده

صد مسیحا

 
ای که از ظرف لبت شهد و شکر می ریزد
از بر پلک تو صد شمس و قمر می ریزد
آنقدر راه بلد هستی و عاشق داری
که ز هر آجر دیوار تو در می ریزدبیشتر بخوانید »

شعر شهادت اهل بيت (ع)

خم میروی

بی گمان از چون تو ماهی مهربانی بهتر است
قصد رفتن کرده ای اما بمانی بهتر است

گرچه ناچارم به ماندن بی تو در دنیا ولی
مرگ در چشم من از این زندگانی بهتر استبیشتر بخوانید »

شعر گودال قتلگاه

گرچه دلم با دیگران در انفصال است
با او ولی در نقطه ی اوج وصال است

اینکه چه شخصی با چه ظرفی … این مهم نیست
هر کس به دنبالش پیِ فضل و کمال است

هیچ انتظاری جز خداوندی نداریم
از آنکه در شانش فقط جل جلال است

از ما چرا ایراد میگیرند مردم
از چشم او گفتیم چون نیکو خصال است

هرگز نمی گرییم، از سختی دنیا
گریه فقط بر زاده ی زهرا(س) حلال است

این گریه آخر می برد ما را به جنت
این آب دیده بهترین روزی سال است

در پیش چشم خواهر خود دست و پا زد
راوی این گفتار در مقتل “هلال” است

از داغ او زینب شده دیگر شبیه
پروانه ای که دم به دم در اشتعال است

یادت میاید بارها با حال زارم
گفتم که ماندن بی تو در دنیا “محال” است؟

هر جا رَوی من هم میایم با تو آنجا
از تو جدا بودن همانند “خیال” است

حالا تو بی من رفته ای زیر سم اسب؟
من هیچ … پاشو مادرت آشفته حال است

با افتخار از مو بلندت کرده انگار
آنچه میان دست خود دارد مدال است

بی سر رها شد از چه جسمت بین گودال
دنیا هزاران سال زیر این سوال است

هر چه لگد خوردم فدا یک تار مویت
من گریه ام از گریه ی طفل سه ساله است

جعفر ابوالفتحیبیشتر بخوانید »

شعر شهادت اهل بيت (ع)

شعر شهادت حضرت زهرا س

 

سایه ای از مادر ما روز آخر مانده بود
استخوانی از تن او حداکثر مانده بود…

رازهایی داشت با بابا ولی ناگفته ماند
چشمهای زخمی اش در پشت معجر مانده بود

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن