جواد حیدری

شعر شهادت امام حسن (ع)

شرار طعنه

نمی خواهم بگویم آنچه بین کوچه ها دیدم
مکن اصرار ای زینب بدانی آنچه را دیدم

به بند غم گرفتار و اسیرم تا دم مرگم
که بند ریسمان بر گردن شیر خدا دیدم

بیشتر بخوانید »

دسته‌بندی نشده

صهبای ناب

ای که با چشمان خود کردی ز عالم دلبری
در جوانی شیر مردی تو ز نسل حیدری
همسر محجوب تو چون تو مرید زینب است
گفت سر داده گل من تا بماند روسری
بیشتر بخوانید »

اشعار ویژه (پیشنهادی)

چشمان ترت

ای سفر کرده دلم همسفرت می باشد

اشک من هدیه ی چشمان ترت می باشد

باعث گرمی میخانه اگر گردیدم

اثر لطف و دعای سحرت می باشد

بیشتر بخوانید »

شعر مدح و مناجات

بهانه

دارد بهانه این دل، آهش اثر ندارد

دیگر هوای یارم ، بر دل گذر ندارد

آن کس که همنشین، من بود یک زمانی

دیگر ز من بریده، بر من نظر ندارد

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن