محمود اسدی

شعر شهادت حضرت رقيه (س)

سلسله

بس کن یزید شعله به هفت آسمان مزن
دیگر نمک به زخم دل کودکان مزن

از سلسله کبود شده پیکرم ولی
زخمم بزن به پیکر و زخم زبان مزن

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت شام

عزیزان خداییم

شامیان خون به دل خون شده ی ما نکنید
خنده بر گریه ی ذریه ی زهرا نکنید

ما عزادار عزیزان خداییم ولی
پیش چشم اسرا هلهله برپا نکنید

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام سجاد (ع)

ای کاش

من چهل سال غم و غصه مکرر دیدم
نرود از نظرم آنچه که آخر دیدم

بلبلان از غم گلها همه بیتاب شدند
غنچه ها را همه پژمرده و پرپر دیدم

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت كوفه

سرِ بازار

بسته از عشق،دو دستم به اسارت چکنم
چادر و مقنعه ام رفت به غارت چکنم

یاد داری که به من نیمه شبی مادر گفت
گر بیفتد سرِ بازار گذارت چکنم

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت كوفه

کوفیان

سایه ی راس تو تا بر سرم ای یار افتاد
آسمان از غم تو بر سرم ای یار افتاد

کوفیان بر من و بر گریه ی من می خندند
گل افسرده ی تو بین دو صد خار افتاد

بیشتر بخوانید »

شعر مدح امام حسين (ع)

برگ خزانم

بی بهار تو اگر زنده بمانم چکنم
بی تو بی تاب تر از برگ خزانم چکنم

قاتلت نیزه نشد،داغ علی کشت تو را
حال داغ تو شده قاتل جانم چکنم

بیشتر بخوانید »

شعر گودال قتلگاه

مقتل

ای گل به یاس پرپر تو خنده می کنند
بنگر همه برابر تو خنده می کنند

یک مشت داغدیده زنی لشکر تواند
یک لشکری به لشکر تو خنده می کنند

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت عباس (ع)

تن بی دستت

چشم تو دیدم و چشم تر من ریخت به هم
حال با وضع سر تو،سر من ریخت به هم

نه علمدارِسپاهم،که سپاهم بودی
تا تو پاشیده شدی،لشکر من ریخت به هم

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام جواد (ع)

زهر

بیا یکدم تماشا کن ببین حال پریشانم
بود ذکر لبم هر دم بیا بابا رضا جانم

بیا دامن کشان و بر سر دامن سرم بگذار
که باشد یکسره بابا به درب حجره چشمانم

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام جواد (ع)

جگر سوخته

غربت هیچ کسی مثل تو مولا نشود
مرهم زخم دلت؛زخم زبانها نشود

جگرت سوخته از زهرو دلم می سوزد
جگر سوخته با خنده مداوا نشود

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن