مسعود یوسف پور

شعر وروديه محرم

هیئت بلاخیز است

هیئت بلاخیز است
تیغ غم ارباب ما بسیار خون ریز است
در روضه پژمردیم
این گریه بارانی شدن در فصل پاییز است
بیشتر بخوانید »

شعر عيد غدير خم

شاه عالم

شد در وسط خطبه لبِ خشک تو تر دوش
همّام تو میرفت در این فاصله بر دوش

سرگشته ی عشقت شده گویی، خبر آمد
خورشید در آورده سر از کوه و کمر دوش

بیشتر بخوانید »

شعر ولادت حضرت معصومه (س)

بانوی بهشتی

در آن شهری که بانوی بهشتی چون تو هم باشد
سزاوارست نام هر خیابانش “ارم” باشد

رسیدی تا نشان ما دهی آن قبر پنهان را
بنا این است در قم، فاطمه صاحب حرم باشد

بیشتر بخوانید »

شعر ولادت حضرت علی اكبر (ع)

شاه شمشاد قدان

در شباهت به نظر نفسِ پیمبر شده است
بی جهت نیست که اسمش علی اکبر شده ست

چه بگویم من از آن ذات که ممسوسِ خداست
اکبر است و صفت اکبر، مخصوصِ خداست

بیشتر بخوانید »

شعر مدح و مناجات اميرالمومنين (ع)

میشود ابوطالب

عروج، بال و پرش میشود ابوطالب
کمال، برگ و برش میشود ابوطالب

کسی که هست امیرِ تمامیِ عالم
بدون شک پدرش میشود ابوطالب

بیشتر بخوانید »

شعر مدح و مناجات

خطبه ی بی نقطه

در همان عصری که فرمان برد خورشید از علی
چشمه چشمه، اشک غربت خیز جوشید از علی

خطبه ی بی نقطه را کوفه شنید اما دریغ
خطبه ی با آه را جز چاه، نشنید از علی

بیشتر بخوانید »

شعر ولادت اهل بيت (ع)

وصف ذات

جهان بدون تو ای آفتاب عالم تاب!
به کورِ تشنه شبیه ست در کویرِ سراب

تو کوثرآمدِ لطفی، از ابتدای حیات
بشر به خیر تو محتاج، چون گیاه به آببیشتر بخوانید »

شعر مدح و مناجات

تو کتاب الله هستی

نیست دور از ذهن، شیئی را تو جاندارش کنی
یک کویر خشک را در راه، گلزارش کنی

باز داری نان و خرما میبری در کوچه ها
بیم آن دارم که مسکین را طلبکارش کنی
بیشتر بخوانید »

شعر شهادت اهل بيت (ع)

خورشید بهشت

غیر تو ای که همانند تو پیدا نشده ست
کنیه ی هیچ کسی ام ابیها نشده ست

نور در نوری و لبخند تو خورشید بهشت
مثل ذات تو خدا هیچ احدی را نسرشت

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت اهل بيت (ع)

صدّیقه

ای شب قدر! کسی قدر تو را فهمیده ست؟
تا به امروز کسی مرتبه ات را دیده ست؟

خلق از معرفت شان تو عاجز ماندند
بی جهت نیست خدا فاطمه ات نامیده ستبیشتر بخوانید »

بستن
بستن