شعر تخريب بقيع

شعر تخريب بقيع

خواب دیدم که…

 

 

خواب دیدم که تو حرم داری..
من ضریح تو را بغل دارم
خواب دیدم محرم آمده و
بین صحنت به کف کتل دارم

بیشتر بخوانید »

شعر تخريب بقيع

بقیع…

یک روز ترس داشت جهان از نسیمشان
از نوع پادشاهی روی گلیمشان

از مدت سکوت یل خیبری شان
از بخشش بدون حساب کریمشان

بیشتر بخوانید »

شعر تخريب بقيع

غربت بقیع…

صحنه را بین دیده قاب کنید
اشک را پشت هم‌جواب کنید

تا نفهمند از چه گریانید
چشم در چشم آفتاب کنید

بیشتر بخوانید »

شعر تخريب بقيع

بی گنبد و رواق…

آنقدر خسته ام ، قدمم پا نمی دهد
گاهی مسیر از من عابر کلافه است
وقتی پیاده راهی این جاده می شوم
حتی برای من چمدان هم اضافه است

بیشتر بخوانید »

شعر تخريب بقيع

نوحوا علی البقیع…

نام تو را انگار با چشم تر آورده
این روضه خوان که باز حرف مادر آورده

قبر تو را گم کرد ؛ خیلی سخت پیدا کرد
وقتی که خاک از خاک قدری سر در آورده

بیشتر بخوانید »

شعر تخريب بقيع

غربت بقیع…

دلم با صفا از صفای بقیع است
غریبه ترین آشنای بقیع است

دلم چند سالی است کاسه به دستی
کنار کریمان، گدای بقیع است

بیشتر بخوانید »

شعر تخريب بقيع

بقیع…

به یمن مِهر تو شد از سراب، آب درست
بدون مِهر تو از آب شد سراب درست

نگاه کردن تو خلقت است تکویناً
نگاه کردی و شد ماه… آفتاب… درست

بیشتر بخوانید »

شعر تخريب بقيع

سلام بر چهار امام بی حرم…

دوباره در دل من زنده گشته یاد بقیع
چه گریه ها که در آورده بی اراده بقیع
شب ولادت آقا کسی کنارش نیست
دوباره گشت بلند، آه از نهاد بقیع
بیشتر بخوانید »

شعر تخريب بقيع

السَّلامُ عَلَیْکُمْ أَئِمَّهَ الْهُدَى…

چارتا گل چونکه دٙرهم شد گلابش بهتر است
با همین توجیه این وادی شرابش بهتر است

چار خورشید است بر انگشتر دست بقیع
اینچنین جنس نگینش از رکابش بهتر است

بیشتر بخوانید »

شعر تخريب بقيع

یا صاحب الزمان آجرک الله…

گلویم خشک از بغض است و چشمانم ز باران تر
پریشان است احوال من از حالی پریشان تر

مزار جانشینیان نبی را بی نشان کردند
و می دانند خود را از مسلمانان مسلمان تر

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن