شعر تخريب بقيع

گلدسته دارد

گلدسته دارد پس نگو گنبد ندارد
اینجا حرم دارد نگو مرقد ندارد

از عرش زائر دارد اینجا پس نگوئید
که زائر در حال رفت‌ آمد ندارد

بیشتر بخوانید »

عکس گنبد

یادش بخیر آن صحن زیبا و دل آرا
جبریل یادش مانده آن گلدسته ها را

بعد از زیارت زائرت سر مست میرفت
بود آنقَدَر شهد ضریح تو گوارا

بیشتر بخوانید »

بغض سینه

گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام

من زائر قبور خراب مدینه ام

آنجا که گریه ها همه خاموش و بی صداست

هرکس بمیرد از غم آن سرزمین رواست

بیشتر بخوانید »

اذن دخول

وقتی که استعاره قلم را فرا گرفت
جای حسن نوشت غریب و عزا گرفت
اشکی لطیف گونه او را که بوسه زد
با بغض و گریه دست به سوی خدا گرفت
بیشتر بخوانید »

بوی غم

می رسد از مدینه بوی غم

فاطمه باز دیده گریان شد

چونکه قبر چهار فرزندش

در حریم بقیع ویران شد

بیشتر بخوانید »

هوای گریه

دلم شورِ دمادم دارد اینجا
هوای گریه نم نم دارد اینجا

دلِ من روشن از نورِ حضور است
صفای سعی و زمزم دارد اینجا

بیشتر بخوانید »

بغضِ در گلو

در حریمی که روضه ممنوع است
روضه خوان شما خودِ قبر است
پیش جهل مدبران بقیع
چاره ی بغضِ در گلو صبر است

بیشتر بخوانید »

هوا بارانی‌ست

در حریمی که حرم داشت ، ولی حالا نیست
آنقدَر خاک نشسته‌ست ، که دیگر جا نیست

ابرها گریه کنِ این همه بغضند ، ولی
خاک ، گِل می‌شود آنجا که هوا بارانی‌ست

بیشتر بخوانید »

مزار پدر

هرچه کردند به امید ثوابش کردند
جگر شیعه بسوزد که کبابش کردند

کاغذی بود غم شیعه، مسما به فدک
شرحش آنقدر گران بود، کتابش کردندبیشتر بخوانید »

خاک بقیع

هر چند انتهای فلک خاک این در است
خاک بقیع بر سر ما تاج دیگر است
بال فرشته منت از این خاک می کشد
جنت کجا به گرد و غبارش برابر است
بیشتر بخوانید »

بستن
بستن