شعر روز عرفه

دلواپسِ منی

دلواپسِ منی و حواس من به تو نیست
فریاد رس منی و حواس من به تو نیست

دست منو فشردی سنگ جفام و خوردی
نذاشتی ول بگردم منو توو راه اوردی

بیشتر بخوانید »

یابن الحسن

ای یوسف گمگشته کجای عرفاتی
در خیمه خود گرم دعای عرفاتی
توقبله دلها توصفای عرفاتی
تومرکز احسان خدای عرفاتی
بیشتر بخوانید »

پشیمان تر از همه

عبدی که بود پست و هوسران تر از همه
برگشته سر به زیر، پشیمان تر از همه

از خود فرار کرده غلام فراری ات
سوی تو بازگشته گریزان تر از همه

بیشتر بخوانید »

یارب الهی العفو

بر بی کسان پناهی ، یارب الهی العفو
کن سوی ما نگاهی ، یارب الهی العفو

ای مهربان خدایم ، ذکر من و ندایم
بگذر تو از خطایم ، یارب الهی العفو

بیشتر بخوانید »

یا ولی الله

شبی میان همین روضه ها قبولم کن
به حرمت غم آل عبا قبولم کن

درون سینه ی من حبّ مرتضی جاریست
به حق فاطمه و مرتضی قبولم کن

بیشتر بخوانید »

عدۀ دیدار کجاست

گل، فزون است، ولی آن گل، بی‌خار کجاست؟
خیمه بسیار بوَد، خیمۀ دلدار کجاست؟

دل آوارۀ من، خانه به دوشِ یار است
ای حرم با من دلخسته بگو، یار کجاست؟
بیشتر بخوانید »

خیلی بدهکارتم

دلواپسِ منی و حواس من به تو نیست
فریاد رس منی و حواس من به تو نیست

دست منو فشردی سنگ جفام و خوردی
نذاشتی ول بگردم منو توو راه اوردی

بیشتر بخوانید »

هواى وصل

هواى وصل تو ما را کشانده تا اینجا
کریم شهر گدا را کشیده تا اینجا
ز بسکه دست گرفتى همین بزرگى تو
گداى بى سر و پا را کشیده تا اینجا
بیشتر بخوانید »

آه ای خدا

گاهی برای عرض حاجت می کنم گریه
گاهی هم از روی ارادت می کنم گریه

شرمندگی از حال و روز من نمایان است
امروز دارم از خجالت می کنم گریه

بیشتر بخوانید »

روضه خوانِ غروب منا

 

 

من گریه میکنم که تماشا کنی مرا
مانند طفل گمشده پیدا کنی مرا

حجت قبول دلبر احرام بسته ام
ای کاش در دعای خودت جا کنی مرا

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن