صفحه اصلی / شعر محرم و صفر / شعر گودال قتلگاه (page 4)

شعر گودال قتلگاه

گاه کن پدر بزرگ! به عمق چشم‌های من

نگاه کن پدر بزرگ! به عمق چشم‌های من که با تو حرف می‌زند نگاهِ من به جای من بیا و از مدینه ات کبوترانه پر بزن به سالهای سال بعد: عراق، کربلای من

ادامه »

عاقبت دشمنی از دور برت می آید

عاقبت دشمنی از دور برت می آید آه ای گل چه بلائی به سرت می آید  ته گودالی و هرم نفست سنگین است ناله ی “واعطشا” از جگرت می آید شاعر:محمدحسن بیات لو

ادامه »

افتاده ای روی زمین و سر نداری

افتاده ای روی زمین و سر نداری در این بیابان یک نفر یاور نداری ازبس جراحت بر تنت جا خوش نموده یک جای سالم در همه پیکر نداری

ادامه »

بغضی نشسته،راه گلو وا نمیشود

بغضی نشسته،راه گلو وا نمیشود گفتم کمک بیاورم اما نمیشود جا خوش نموده،کوشش من بی نتیجه ماند این نیزه که ز زخم تنش پا نمیشود

ادامه »

افتاده ای روی زمین و سر نداری

افتاده ای روی زمین و سر نداری در این بیابان یک نفر یاور نداری ازبس جراحت بر تنت جا خوش نموده یک جای سالم در همه پیکر نداری

ادامه »

میروی پشت سرت این دل من جا مانده

میروی پشت سرت این دل من جا مانده  قدری آهسته که فرمایش زهرا مانده بس که سرگرم تماشای تو بودم دیدی؟  همه ی دشت به من گرم تماشا مانده

ادامه »

دستان باد موی تو را شانه می کند

دستان باد موی تو را شانه می کند خون بر دل پیاله و پیمانه می کند از داغ جانگداز جبین شکسته ات زخمی عمیق بر جگرم خانه می کند

ادامه »