شعر گودال قتلگاه

حالا که غیر از چشم‌های تر نداری

حالا که غیر از چشم‌های تر نداری

تنهای تنها ماندی و یاور نداری

بگذار تا زینب لباس رزم پوشد

تا که نگوید دشمنت لشگر نداری

بیشتر بخوانید »

بسکه نیزه سمت او سربازها انداختند

بسکه نیزه سمت او سربازها انداختند

عاقبت از روی مرکب شاه را انداختند

نیزه ها قرآن حق را تکه پاره کرده اند

صفحه هایش را به زیر دست و پا انداختند

بیشتر بخوانید »

خوردی زمین ، مقابل زهرا به قتله گاه

خوردی زمین ، مقابل زهرا به قتله گاه

بیــن حرامـــیان

ماندی غریب و یکّه و تنها به قتله گاه

کردنــد دوره ات

در عصر جمعه ، لشکرِ اعدا به قتله گاه

قلبِ خـــدا شکست

بیشتر بخوانید »

گاه کن پدر بزرگ! به عمق چشم‌های من

نگاه کن پدر بزرگ! به عمق چشم‌های من

که با تو حرف می‌زند نگاهِ من به جای من

بیا و از مدینه ات کبوترانه پر بزن

به سالهای سال بعد: عراق، کربلای من

بیشتر بخوانید »

کشمکش بهر پیروهن نکنید

کشمکش بهر پیروهن نکنید

سر غارت بزن بزن نکنید

نیزه را داخل دهن نکنید

جسم اورا اگر کفن نکنید

بیشتر بخوانید »

عاقبت دشمنی از دور برت می آید

عاقبت دشمنی از دور برت می آید

آه ای گل چه بلائی به سرت می آید 

ته گودالی و هرم نفست سنگین است

ناله ی “واعطشا” از جگرت می آید

شاعر:محمدحسن بیات لو

افتاده ای روی زمین و سر نداری

افتاده ای روی زمین و سر نداری

در این بیابان یک نفر یاور نداری

ازبس جراحت بر تنت جا خوش نموده

یک جای سالم در همه پیکر نداری

بیشتر بخوانید »

بغضی نشسته،راه گلو وا نمیشود

بغضی نشسته،راه گلو وا نمیشود
گفتم کمک بیاورم اما نمیشود

جا خوش نموده،کوشش من بی نتیجه ماند
این نیزه که ز زخم تنش پا نمیشود

بیشتر بخوانید »

افتاده ای روی زمین و سر نداری

افتاده ای روی زمین و سر نداری
در این بیابان یک نفر یاور نداری

ازبس جراحت بر تنت جا خوش نموده
یک جای سالم در همه پیکر نداری

بیشتر بخوانید »

روضه خوان بر فراز منبر رفت

روضه خوان بر فراز منبر رفت

السلام علیک یا عطشان

روضه را بی مقدمه وا کرد 

السلام علیک یا عریان

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن