شعر شهادت حضرت عباس (ع)

باب الحوائج

دریا دل سپاه محرم بلند شو
باب الحوائج همه عالم بلند شو

نقش زمین، میانه ی صحرا چه می کنی
لب تشنه در میان دو دریا چه می کنی

بیشتر بخوانید »

قاب عکس علقمه

بند دل امام زمانی گسسته بود
خون در نگاه نافذ ماهی خجسته بود

افتاد در حوالی مشکش نفس زنان
از دست نامروتی آب خسته بود

بیشتر بخوانید »

عمو عباس

دستی که سهم دست تو شمشیر کرده است
سهم رقیه را غل و زنجیر کرده است

مویم سفید بود ، قدم هم خمیده شد
آری مصیبت تو مرا پیر کرده است

بیشتر بخوانید »

رویی نمانده

شرمنده رباب شدم آبها که ریخت
داند خدا کباب شدم آبها که ریخت

من قول دادم آب بیارم برایشان
پیش همه خراب شدم آبها که ریخت

بیشتر بخوانید »

عمو عباس

به سمت آب زدی و زدی به آب سپس
کشید آب ز تصویر تو عذاب سپس

خجالت همه ی خیمه را کشیدی بعد
هزار بار شدی عاجز از رباب سپس

بیشتر بخوانید »

امان نامه

شب تاریک و آسمان تاریک
کفر آماده و امام غریب
میروم خیمه خیمه میگردم
دلم‌امشب گرفته است عجیب

بیشتر بخوانید »

شرمنده

تا روز محشر پرچمت بالاست عباس
مدیون کام خشک تو دریاست عباس

گرچه به ظاهر مادرت امّ البنین است
اما به باطن مادرت زهراست عباس

بیشتر بخوانید »

ساقی العطاشا

به نام او هوالباقی
به میدان می روی ای اولین و آخرین ساقی
من از ابروت فهمیدم
که هم جبار و هم قهار و هم رحمان و رزاقی

بیشتر بخوانید »

علمدار حسین

حرم از داغ تو دیکر دل مضطر دارد
هیچکس نیست که بعد از تو علم بردارد

جبراییل است که افتاده زمین یا که تویی
چقدر پیکر صدپاره تو پر دارد؟

بیشتر بخوانید »

محل تماشا

افتاده ای برای چه از پا؟ بلند شو
خوردم زمین کنار تو, از جا بلند شو

لشکر به قامت خم من خنده می کند
شد علقمه محلِّ تماشا, بلند شو
بیشتر بخوانید »

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن