شعر شهادت حضرت علی اصغر (ع)

کیست یاری ام کند

کاش این چنین نبود داستان کربلا
کاش از سنان و تیر و نیزه پُر نبود آسمان کربلا
می رسید لااقل زمان دیگری زمان کربلا

بیشتر بخوانید »

یا رضیع الحسین(ع)

بعید نیست پدر با پسر یکی شده باشد
عجیب نیست پسر با پدر یکی شده باشد

که تیر نیز نفهمیده بر گلوی که خورده
حسین با علی اش آن قَدَر یکی شده باشد

بیشتر بخوانید »

یا رضیع الحسین(ع)

ای سپه کوفه آفتاب شدید است
غنچه من‌ رنگ‌ آفتاب ندیده است

جنگ شما با من است! طفل چکاره ست؟!
رنگ‌و روی ماه من‌چقدر پریده ست

بیشتر بخوانید »

لالائی علی

حرمله الهی که خیر نبینی
هنوزم نخشکیده اشک رباب
با دلش چه کرده این غم که دیگه
نمیشه پیشش بیاری اسم آب

بیشتر بخوانید »

رضیع الحسین (ع)

مادری بین خیمه غمگین بود
سرش از شرم رو به پایین بود

پیش چشمان بانوان حرم
دیده اش پر شد از نم و شبنم

بیشتر بخوانید »

بد زد

 

گرچه از دور از آن فاصله‌ها زد بد زد

آتش انگار که بر کرببلا زد بد زد

چقدر هست مگر بچه سه جایش بِرَود

وایِ من بر سه هدف او به سه جا زد بد زد
بیشتر بخوانید »

بد زد

گرچه از دور از آن فاصله‌ها زد بد زد

آتش انگار که بر کرببلا زد بد زد

چقدر هست مگر بچه سه جایش بِرَود

وایِ من بر سه هدف او به سه جا زد بد زد

بیشتر بخوانید »

رضی الحسین ع

از روی دست های پدر بال و پر گرفت

خنـــدید و خنده را ز لبـــان پدر گرفت

احسـاس کرد تیر، پـــدر را نشانه کرد

با حنجرش برای امامــش سپر گرفت

بیشتر بخوانید »

یا ولی الله

میان چاه ظلمت دلم عذاب می شوم
مریضم و دخیل نور آفتاب می شوم

خودم دلیل این همه جدایی و مصیبتم
خودم برای دیدن شما حجاب می شوم

بیشتر بخوانید »

طفل شش ماهه

آن قدر لب تشنه و معصوم بود
گریه هم می کرد نامفهوم بود

صورتی کوچک شبیه غنچه داشت
استخوانش نرم مثل موم بود

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن