صفحه اصلی / شعر محرم و صفر / شعر شهادت حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

شعر شهادت حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

بحر طویل حضرت عبدالله بن حسن ع

صدای مادرم همواره در ذهن است صدای مادری دلواپس فرزند: ای فرزند! اگر داری برادر- خواهرت را می بری در کوچه و بازار محکم دست او را در میان دست بگذاری مبادا آشنایی را ببیند بی هوا از تو جدا گردد به سمت حادثه … آری همیشه فکر می کردم چرا از ذهن من این توصیه از او فراموشم نشد تا که شبی در مقتل ابن مقرم دست طفلی را میان دست های مهربان عمه اش دیدم. به روی تل کنار کودک و عمه زدم زانو چه دیدم قتلگاهی را، سپاهی را و شاهی را، حسین بن علی در گودی گودال افتاده دورش نیزه و شمشیر افتاده. یکی تیری به روی تیر می زد دیگری شمشیر جای ضربه ی شمشیر و یک نامرد با نیزه به پهلو دیگری با سنگ بر روی و ..‌. توان عمه زینب، عمه ی سادات، کوه صبر از دیدن این صحنه از کف رفت و از کف رفت عبدالله. رها شد از کف عمه به سمت حادثه- سمت عموی خود- عمو تنها نه او را این عمو مثل پدر بوده یتیم مجتبی خود را در آغوش حسین افکند و هی فریاد می زد بر سر دشمن”نزن دیگر عموی مهربانم را و جانم‌ را ببین که …

ادامه »

اِی عمو مَرد شدم

می رسد ازتـَهِ گودالْ صدا واویلا عـمّه کشـتند عمو جانِ مرا واویلا جایِ من نیست در این خیمه خداحافظِ تو نیزه از کِـتف رسیده به کـجا واویلا

ادامه »

نوه یِ حیدر کَرار

نوه یِ حیدر کَرار وُ پسر خوانده یِ شاه گفـت لاحـولَ وَ لا قـوَّه اِلا بـِاالله کربلا زیرِ قَدمهایِ حسن می لرزد یاحسن زمزمه یِ لَـعلِ اَبا عبدالله

ادامه »