شعر شهادت حضرت قاسم (ع)

دلیر شیر جمل

آفتاب علی الدوام حسن
سحر مسجد‌الحرام حسن
ماه زیبای پشت بام حسن
حسنی زاده‌ای به نام حسن

بیشتر بخوانید »

هم قدّ سقا شده ای

تو که اینگونه روی خاک ز هم واشده ای
وای بر من که دچار غم عظما شده ای

دیشب ازطعم خوش مرگ وعسل میگفتی
ظهرامروز در این معرکه معناشده ای

بیشتر بخوانید »

خانه‌ی صاحب کَرَم

اگر سَریم بِجُز در حرم نیافتادیم
که جز به خانه‌ی صاحب کَرَم نیافتادیم

زمانه خواست که ما سمتِ دیگری برویم
به لطفِ مادرتان از قَلَم نیافتادیم

بیشتر بخوانید »

إن تنکرونی

شوریدگیت داده به دل اختیار را
با زلف دوست بسته قرار و مدار را

آیینه ی تمام نمای یل جمل
از این سپاه فتنه درآور دمار را

بیشتر بخوانید »

غرق به خون

تو که نزدیک تر از من به منی
لاله ی چاک شده پیرهنی
ای گل اندام عمو غرق به خون
مانده ام این که تویی یا حسنی

بیشتر بخوانید »

احلی من العسل

احلی من العسل شده ای زیر سنگ ها
در خاک سرخ حل شده ای زیر سنگ ها
جسم تو مبتلای بلای عظیم شد
از زخم بی بدل شده ای زیر سنگ ها
بیشتر بخوانید »

زخم فراوان

جسم تو چون سر زلف تو پریشان شده است
چون ستاره به تنت زخم فراوان شده است

سنگها بوسه گرفتند و دهانت بستند
زیر این غنچه خون آه تو پنهان شده است

بیشتر بخوانید »

ابن الکریم

السلام ای قاسم داماد یا ابن الکریم
مرد میدان ، شاخه شمشاد یا ابن الکریم
همچو عباس و علی اکبر ، حسین و مجتبی
پهلوان بودی تو مادر زاد یا ابن الکریم
بیشتر بخوانید »

جانِ حسن

جانِ من جانِ من ای جانِ حسن
باز کن چشم به دامانِ حسن

یک عمو نه پدری بابایی
یا کمی ناله حسن جانِ حسن

بیشتر بخوانید »

باده ها

باده ها سرمست چشم می فروش او شدند
موج ها غرق تلاطم از خروش او شدند

مجتبی زاده سکوت قبل رزمش محشر است
رعدها سرباز لبهای خموش او شدند

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن