شعر اربعين

قد کمان برگشته‌ام

سَرو رفتم از کنارت … قد کمان برگشته‌ام سبز رفتم مثل یک برگِ خزان برگشته‌ام سوختم بی سایه‌ی تو زیرِ نور آفتاب باز ، حالا زیر چترِ سایبان برگشته‌ام

ادامه »

خواهری کردم برایت؟

آمدم! زانو زدم گریان٬ کنار پیکرت تازه شد داغ بلایایی که آمد بر سرت ردّی از خون تو بر خاک و هنوز افتاده است؛ نیزه هایی سرشکسته…سنگ ها…دور و برت

ادامه »