شعر مصائب اسارت شام

اشک و عزا

بعد از دو ماه اشک و عزا فابک للحسن
خواهی رضای فاطمه را فابک للحسن
این روضه وا کند گره ی کور را : اگر
دردت شده بدون دوا ، فابک للحسن
بیشتر بخوانید »

هوای تو

ببار رحمت خود را،همیشه بارانی
دلم هوای تو کرده خودت که میدانی
دو ماه گریه برای عزای تو کم بود
چه میشود که همیشه مرا بگریانی
بیشتر بخوانید »

معراج

معراج من یعنی که غمخوار تو باشم
آواره ی کوی علمدار تو ‌باشم

گفتم سگ کوی تو هستم تا کمی هم
در زندگانی ام وفادار تو باشم

بیشتر بخوانید »

شبهای آخر است

روضه تمام گشت و دلم در هوای تست
آری دل شکسته ی من مبتلای تست

باور نمی کنم که شب آخر عزاست
پس صاحب عزای دو ماه عزا کجاست

بیشتر بخوانید »

ماه گریه

عاشقان را خبر دهید اینک
آخر ماه گریه آمده است
نزد این خانه آبرو دارد
هر که از راه گریه آمده است

بیشتر بخوانید »

ماه حزن

می رود ماه صفر با همه شور و نوا
ماه حزن و غم و اندوه، مه اشک و بکا

اول ماه محرم همه گفتیم حسین
آخر ماه صفر ما همه گوییم رضا

بیشتر بخوانید »

روشنای نیزه

خون می‌چکد به دوشم از چشمهای نیزه
من هم عزا گرفتم با های های نیزه

یا شهر تیره گشته یا تار گشته چشمم
تنها تو را شناسم ای روشنای نیزه

بیشتر بخوانید »

کبود شده پیکری

از من بجُز کبود شده پیکری نماند
از تو بَرام غیرِ شکسته سری نماند

از من حسین، چادرِ مادر نمانده است
از تو حسین، پیرهنِ مادری نماند

بیشتر بخوانید »

معجر زینب

دستی که سمتِ طشت طلا چوب می زند
چوبِ حراج بر غمِ ایوب می زند
پایِ سربریده ی خورشید مُلک ری
پیوسته حرفِ گندم مرغوب می زند

بیشتر بخوانید »

روایتی از شام

نشسته ام بنویسم روایتی از شام
کمی اشاره کنم بر نگاه مردم عام

نشسته ام بنویسم به دل محک زده اند
چگونه عمه ی سادات را کتک زده اند

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن