شعر مصائب اسارت شام

می شناسند

تو را امواج دریا می شناسند

تو را قوهای زیبا می شناسند

تـو مـال احـمـد آبـاد خدایی

تورا تنها همانجا می شنا سندبیشتر بخوانید »

امان از نگاه شامی ها

فقط نه خونجگرم از بی احترامی ها
نگاه شام، امان از نگاه شامی ها

شبیه گردن مان ، روضه بسته می خوانم
دو سه شب است نماز نشسته می خوانم

بیشتر بخوانید »

خطبه بخوان ویران کنی کاخ ستم را

 

 

 

از طشت دیدم ازدحام دورو بر را
میداد چشمانت به چشمانم خبر را

سربازها بالا سر تو جمع هستند
روی سرت دیدم هجوم صد نفر را

بیشتر بخوانید »

عالِمَهٌ غَیرُ مُعَلَّمَه

چشم امید حیدر و زهرا به زینب
خورده گره تفسیر عاشورا به زینب
مثل پیمبرها ملائک میفرستند
صدها سلام از جنت الاعلی به زینب
بیشتر بخوانید »

بر سر تو سنگ میزنند

از پشت بام بر سر تو سنگ میزنند
عمدا به پیش خواهر تو سنگ میزنند

قرآن نخوان که گوش به قرآن نمیدهند
این ها همه به باور تو سنگ میزنند

بیشتر بخوانید »

کاروان عشق

هر چند پای بی‌رمق او توان نداشت
هر چند بین قافله جانش امان نداشت

بار امانتی که به منزل رسانده است
چیزی کم از رسالت پیغمبران نداشت

بیشتر بخوانید »

عشقِ حسین بن علی

کاسه ی چشم مرا از آب زمزم پر کنید
کاسه ی خالی من را نیز نم نم پر کنید

من به اینکه روز و شب اینجا بیایم دلخوشم
راضی ام این کاسه را هر بار، کم کم پر کنید

بیشتر بخوانید »

معجرم را بردند

 

معجرم را بردند
رفتی و چادرِ بر روی سرم را بردند

مثل گودالی که
آمدند و همه چیز پدرم را بردند

بیشتر بخوانید »

سالار زینب (س)

ما جرعه نوش باده ی اندوه زینبیم
در سایه سار پرچم نستوه زینبیم

زینب اگرچه رنج امانش نداده بود
چون کوه بود و باد تکانش نداده بود

بیشتر بخوانید »

خواهرت رفت اسیری

پیرهن رفت ، ولی چادر من هست هنوز
تو سرت رفت به نیزه ، سر من هست هنوز

لشکرت رفت زِ دستت ، تو ولی غصه نخور
چند تا دخترکِ لشکر من هست هنوز

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن