Home / شعر محرم و صفر (page 76)

شعر محرم و صفر

عرشیان باب حوائج که خطابش کرند

عرشیان باب حوائج که خطابش کرند… فرشیان جای ابا الفضل حسابش کردند داشت کم کم به تکان های عمو  می خوابید ناگهان هروله کردند و خرابش کردند

ادامه »

ای کشتی فتاده به دریای غم حسین

ای کشتی فتاده به دریای غم حسین ای سایه ات همیشه به روی سرم حسین دائم مسیح می کند از هر دمم ظهور وقتی میان روضه نفس می زنم حسین

ادامه »

نوزاد های فــــتنه چرا زاده می شوند؟

نوزاد های فــــتنه چرا زاده می شوند؟ شمشیرها برای که آماده می شوند؟ کوفه میا حسین که این خـــــاک هـای سرخ بهر نماز عشق تو ســـــــــجاده می شوند

ادامه »

خنده و هلهله بر چشمِ تَرم رَحم نکرد

خنده و هلهله بر چشمِ تَرم رَحم نکرد به غریبیِ من و اشکِ حرم رَحم نکرد هیچ کس حُرمتِ این مویِ سفیدم نگرفت نفسی بر من و سوزِ جگرم رَحم نکرد

ادامه »