شعر محرم و صفر

تو که اینگونه روی خاک ز هم واشده ای

تو که اینگونه روی خاک ز هم واشده ای

وای برمن که دچارغم عظما شده ای

دیشب از طعم خوش مرگ وعسل میگفتی

ظهرامروز دراین معرکه معناشده ای

بیشتر بخوانید »

این قبیله صفات ذوالمنن اند

این قبیله صفات ذوالمنن اند
گر چه عبداللهند, رب من اند

کرم این حرم موقت نیست
دم به دم میدهند, دائما اند

بیشتر بخوانید »

ای حسن زاده، حسن در حَسَنَت می بینم

ای حسن زاده، حسن در حَسَنَت می بینم

روح ِ توحید میان سُخنت می بینم

روی لب های تو با نیزه نوشتند حسن

خطِّ کوفی به عقیق یَمنت می بینم

بیشتر بخوانید »

شیری از بیشه روان جانب میدان شده بود

شیری از بیشه روان جانب میدان شده بود
به سوی معرکه میرفت و رجزخوان شده بود

کفنی را به تنش کرده عموجان حرم
میچکد از لب او نام کریمان حرم

بیشتر بخوانید »

به لبت غیر ثنا گفتن معبود نبود

به لبت غیر ثنا گفتن معبود نبود
در صدای تو به جز نغمه ی داوود نبود

راه افتادی و من پشت سرت میگفتم
تازه داماد حرم رفتن تو زود نبود؟!
بیشتر بخوانید »

چگونه جسم تو را تابه خیمه ها ببرم

چگونه جسم تو را تابه خیمه ها ببرم

 تو تکه تکه ای  باید جدا جدا ببرم 

نشسته ام به کنار تن تو می گریم

به فکر رفته ام آخر چسان تو را ببرم

بیشتر بخوانید »

آن شب که چارچوب غزل در غزل شکست

آن شب که چارچوب غزل در غزل شکست
مست مدام شیشه می در بغل شکست
یک بیت ناب خواند که نرخ عسل شکست
فرزند آن بزرگ که پشت جمل شکست

بیشتر بخوانید »

همین که کردی ادا رسم دست بوسی را

همین که کردی ادا رسم دست بوسی را
شبیر داد به دستت عصای موسی را

به روی اسب نشستی شبیه بابایت
ندیده چشم فرشته چنین جلوسی را

بیشتر بخوانید »

کوچکترین دلیر پس از شیرخواره بود

کوچکترین دلیر پس از شیرخواره بود
طفلی که در سپهر شجاعت ستاره بود

هرچند که اجازه ی جنگاوری نداشت
آماده باش، منتظر یک اشاره بود

بیشتر بخوانید »

می رسد از گوشه ی مقتل صدای مادرش

می رسد از گوشه ی مقتل صدای مادرش
ای زنازاده بیا و دست بردار از سرش
گیسوان مادر ما را پریشان می کنی؟
بی حیا با خنجرت بازی مکن با حنجرش
بیشتر بخوانید »

بستن
بستن