شعر محرم و صفر

از خیمه همه اهل حرم را بردند

از خیمه همه اهل حرم را بردند
از پیش نگاهم جگرم را بردند

بستند تمام یاسها را به طناب
در بند اسارت پسرم را بردند

بیشتر بخوانید »

رفتی به روی نیزه و من پابه پای تو

رفتی به روی نیزه و من پابه پای تو
دنبال می کنم سرت از رد پای تو

این سنگ ها صدای مرا در می آورند
قرآن بخوان اگرچه گرفته صدای تو

بیشتر بخوانید »

بهار تب زده قربانی خزان شده است

بهار تب زده قربانی خزان شده است
زمین بهانه ی نفرین آسمان شده است

سر مفسر قرآن به رحل نیزه نشست
چه خاکها به سر خیل قاریان شده است

بیشتر بخوانید »

کمک کنید

 

نشسته مادری و دست بر کمر دارد
کمک کنید در از این تنور بردارد
هنوز آه کشیدن برایِ او سخت است
هنوز پهلویِ او درد مختصر دارد
بیشتر بخوانید »

دامن زلف تو در دست صبا افتاده

دامن زلف تو در دست صبا افتاده
که دل خسته ام اینگونه ز پا افتاده

گرچه سر نیزه گرفته است سرت را بر سر
پیکرت روی تن خاک رها افتاده

بیشتر بخوانید »

روشنگر است ناله پشت شرارها چون آفتاب در همه روزگارها

روشنگر است ناله پشت شرارها
چون آفتاب در همه روزگارها

روشن تراست ازهمه ی روزها شبش
شب دیدنی ست جلوه شب زنده دارها

بیشتر بخوانید »

از دست نیزه دار دلم بارها شکست

از دست نیزه دار دلم بارها شکست
از دختران تو چقدر دست و پا شکست

دروازه غلغله ست به دادم برس حسین
بین سروصدا کمرم بی صدا شکست

بیشتر بخوانید »

در کوفه داغ بر جگرم میگذاشتند

در کوفه داغ بر جگرم میگذاشتند
با چکمه پا به روی پرم میگذاشتند

حتی محله ی خودمان هم محل نداد
شاگردهام سر به سرم میگذاشتند

بیشتر بخوانید »

باید که از نیزه سرت را پس بگیرم

باید که از نیزه سرت را پس بگیرم
رگ های سرخ حنجرت را پس بگیرم

آه ای سلیمان زمانه سعیم این است
از ساربان انگشترت را پس بگیرم

بیشتر بخوانید »

بغضش شکست زخم دلش بی حساب شد

بغضش شکست زخم دلش بی حساب شد
ســجاده اش مـــعطرِ بـا اشــک نـاب شـــد

او سید البکاء حسینیه ی خــداست
گریه سپاه او شد و پا در رکاب شد
بیشتر بخوانید »

بستن
بستن