شعر مدح امام حسين (ع)

کرمت ذاتیه

کرمت ذاتیه الحق میتونی
یه گدا رو یک شبه آقا کنی
محاله شما بهم بگی برو
محاله که دستامو رها کنی

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت رقيه (س)

بحر طویل حضرت رقیه

سر آورده سر آورده
سر ماه مرا بر نیزه‌ها همراه هفده اختر آورده
سری که از تنور خانه‌ی خولی رسیده روی نی، خاکستر آورده
سری را هم برای خواندن قرآن و چوبِ‌خیزر آورده

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت شام

روشنای نیزه

خون می‌چکد به دوشم از چشمهای نیزه
من هم عزا گرفتم با های های نیزه

یا شهر تیره گشته یا تار گشته چشمم
تنها تو را شناسم ای روشنای نیزه

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت رقيه (س)

تنها دلخوشی

گوشوارم را بگیر انگشترش را پس بده
آه ، تنها دلخوشی دخترش را پس بده

موی بابا را رها کن ، گیسوی من را بکش
هر چه میخواهی بزن اما سرش را پس بده

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت رقيه (س)

سلسله

بس کن یزید شعله به هفت آسمان مزن
دیگر نمک به زخم دل کودکان مزن

از سلسله کبود شده پیکرم ولی
زخمم بزن به پیکر و زخم زبان مزن

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت رقيه (س)

شلاقِ زجر

گفتند بین ما گله انداخت فاصله
وقتی مرا ز حوصله انداخت فاصله

یک نیزه با تو فاصله‌ ام بیشتر نبود
بین من و تو آبله انداخت فاصله

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت رقيه (س)

خورشید من

این پاره پاره پیرهنت میکشد مرا
این زخمهای بر بدنت میکشد مرا

خورشید من که ماه کبوداست پیکرت
نقش هلال روی تنت میکشد مرا

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت رقيه (س)

چوب ها

علویات گرفتار یزیدند حسین!
با چه زجری دم این کاخ رسیدند حسین

صندلی بود ولی یکسره سرپا بودند
ایستادند و زپا درد بریدند حسین

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت رقيه (س)

قدّ کمان

گیسوی گِره خوردۀ من باز نمی شد
دیگر سَرم از دستِ پدر ناز نمی شد

می خواستم آن نیمه شب از درد بمیرم
این دست شکسته پَرِ پرواز نمی شد

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت رقيه (س)

بی هوا آمد

افسری با دستِ سنگینش حوالی غروب
زیر پلکم، یک کبودستان بنفشه کاشته
می کشانم خویش را برخاکِ صحرا ای پدر
استخوان ساقِ پایِ من ترک برداشته

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت رقيه (س)

خرابه

 

آمدى جانم به قربانت..ولى حالا چرا؟
آمدى کنج خرابه آمدى…اینجا چرا؟

نیزه دارت با همه لج کرد اى بالا نشین
بر زمین میزد سرت را هى از آن بالا چرا؟

بیشتر بخوانید »

شعر مدح امام حسين (ع)

دیدیم

این اشک در عزای تو آقا بها گرفت
از لطفِ تو میانِ دلم روضه پا گرفت

خیلِ ملک برای زیارت به صف شدند
فطرس دوید و جا دَمِ پایین پا گرفت

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت رقيه (س)

فاصله

از بس که گریه و گله انداخت فاصله
آخر مرا ز حوصله انداخت فاصله

یک نیزه با تو فاصله‌ ام بیشتر نبود
بین من و تو آبله انداخت فاصله

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت رقيه (س)

چشم تار

از غم هجر پدر ناله کشیدن سخت است
طعنه از حرمله و شمر شنیدن سخت است

چقدر بر تن تو زخم بیابان مانده
من بمیرم، به روی خار دویدن سخت است

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت شام

کبود شده پیکری

از من بجُز کبود شده پیکری نماند
از تو بَرام غیرِ شکسته سری نماند

از من حسین، چادرِ مادر نمانده است
از تو حسین، پیرهنِ مادری نماند

بیشتر بخوانید »

شعر اربعين

کنار حضرت ارباب

اگر بناست همه زیر این علم باشیم
خدا نیاورد آن روز را که کم باشیم

خدا کند که همین دسته جمع بین حرم
کنار حضرت ارباب دور هم باشیم

بیشتر بخوانید »

شعر مدح امام حسين (ع)

راضی شدی

این سی شبه ازدست ما راضی شدی یا نه؟
ارباب جانم از گدا راضی شدی یا نه؟

سی روز میخواندیم سی شب گریه میکردیم
هم پای تو هم پای زینب گریه میکردیم

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت رقيه (س)

بابایی عزیز

ای یوسف رسیده به کنعان من،سلام
بابایی عزیزتر از جان من،سلام

ای دلخوشی این دل پر غم،خوش آمدی
بابا، به این خرابه ی ماتم خوش اومدی

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت رقيه (س)

اشکهایم غصه هایم

کاش بابایی سر بی جان تو جان می گرفت
اشکهایم غصه هایم با تو پایان می گرفت

تشنه ام،لبهایم از خشکی ترک برداشته
خوب می شد نه،اگر یک لحظه باران می گرفت

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت شام

معجر زینب

دستی که سمتِ طشت طلا چوب می زند
چوبِ حراج بر غمِ ایوب می زند
پایِ سربریده ی خورشید مُلک ری
پیوسته حرفِ گندم مرغوب می زند

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن