جدید ترین و زیبا ترین اشعار مذهبی

آقا اجازه ؟؟…

آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کویر
باران بیار و باز بباران از آسمان

اهل بهشت یا که جهنم؟ خودت بگو!
آقا اجازه! ما که نه در این و نه در آن!

«یک پای در جهنم و یک پای در بهشت»
یا زیر دستهای نجیب تو در امان!

آقا اجازه!……………………….
…………………………………!

باشد! صبور می شوم اما تو لااقل
دستی برای من بده از دورها تکان…

آقا اجازه! خسته‌ام از این همه فریب
از های و هوی مردم این شهر نانجیب

آقا اجازه! پنجره‌ها سنگ گشته‌اند
دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب

آقا اجازه! باز به من طعنه می‌زنند
عاشق ندیده‌های پر از نفرت رقیب

«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می‌کنند
«فرهاد»های کینه پرست پر از فریب

آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود
«آدم» نمی‌شویم! بیا: ماجرای «سیب»!

باشد! سکوت می‌کنم اما خودت ببین … !
آقا اجازه! منتظرند اینهمه غریب ….

۲۰۱۱/۳/۱۸ساعت;۹:۳۸ توسط;ابوالفضل خدابنده; |;

قبر بی نشانه

یک زن تمام خلقت حق را بهانه شد

یک زن میان عالم و آدم یگانه شد

یک زن که بود که مظهر تکثیر آفتاب

هم درد مرد چاه به آه شبانه شد

در سینه داشت نغمه ی شبهای تار تار

آهنگ بی ترانه ی شب را ترانه شد

یاس سپید روی شقایق تبار عشق

آماج شعله ، میخ درو تازیانه شد

یک قبر بی نشان از او ماند زیر خاک

آن قبر بی نشانه خدا را نشانه شد


شاعر : اسماعیل رضازاده

۲۰۱۱/۳/۱۵ساعت;۲۰:۵۴ توسط;محمد مهدی عادلی; |;

اجازه هست!

چقدر حرف دلم را به جاده ها بزنماجازه هست کمی حرف با شما بزنم؟
اجازه هست کمی درد دل کنم یا نه؟اجازه هست که قید من و تو را بزنم؟
بنا نبود نیایی، خدا وکیل آقاچقدر دست به دامان ندبه ها بزنم؟
دلم قرار ندارد خودت که می دانیچقدر مانده همین طور دست و پا بزنم؟
ببین به جان عزیزت قسم کم آوردمبعید نیست همین روزها که جا بزنم
اگر دروغ نگویم فقط کمی ماندهرکورد مردم نامرد کوفه را بزنم
خدا کند که بیایی و گرنه از سمتکدام پنجره باید تو را صدا بزنم؟
به بازگشت من آقا دگر امیدی نیستمگر دوباره سری رو به کربلا بزنم

شاعر: ؟؟؟؟

با تشکر از وبلاگ  کلید بهشت

۲۰۱۱/۳/۷ساعت;۲۰:۵۷ توسط;مرتضی پوررجب; |;

حجت قبول

دور دوم در مطاف داورش

شد فدای دوست دست دیگرش

دور سوم خون به جای اشک خورد

تیر دشمن آمد و بر مشک خورد

دور چارم داشت عزم ترک سر

پیش دشمن کرد چشمش را سپر

دور پنجم از عمود آهنین

گشت سرو قامتش نقش زمین

گشت در دور ششم از تیغ تیز

قطعه قطعه » عضو عضوش ریز ریز

دور هفتم داده بود از کف قرار

خویشتن را دید در آغوش یار

چون که خون رفت از تمام پیکرش

دید زهرا(س) را به بالای سرش

با زبان حال  میگفتش  بتول :

 آفرین عباس من » حجت قبول

                       منبع : فدک ۱۱۰

۲۰۱۱/۳/۷ساعت;۱۷:۲۰ توسط;ابوالفضل خدابنده; |;

دست هایش

فدای جان پر درد تو زهرا

که می گفتی :خدایا؟دست هایش

به حسرت عرشیان دیدند آَن روز

بغل کرده خدا را دست هایش

به گردابی ز نامردی این قوم

ز پا افتاده حتی دست هایش

اگر آن روز افتادند بر خاک

سرا پا مانده دین با دست هایش

ابالفضل آن علمدار دلاور

پناه ماست فردا دست هایش

                                      ( شاعر: فتانه افرسی نیا)

 

۲۰۱۱/۳/۵ساعت;۱۷:۳۶ توسط;ابوالفضل خدابنده; |;

ما کوفی و او حسین دیگر…

پای نامه صد و چهل امضابود.                    نوشته بودند:

((بشتاب ما چشم به راه تو هستیم))                  نوشته بودند:

((برای آمدنت آماده ایم و دیگر با والیان شهر نماز نمی خوانیم))       نوشته بودند:

((میوه ها رسیده و باغ ها سبز شده منتظرت هستیم.))

نامه ها در دستهایش . وسط بیابان روبه روی سپاهی

 که راهش را بسته بودند ایستاد.

((کسی را کشته ام خونش را بخواهید؟ مالی را برده ام؟

کسی را زخمی کرده ام ؟؟؟؟))

بی دلیل هلهله کردند. گفت :

((مردم کوفه مرا دعوت کردند.این نامه ها …))

صداهای بی معنی و نا مفهوم در آوردند تا صدایش نرسد.

جلوتر آمد تا صورتهایشان را ببیند ناگهان ساکت شد…

((شبث بن ربعی ؟: حجار بن ابجر؟: قیس بن اشعث؟:))

اسم ها همان اسم های پای نامه بود.    *و مبادا ما کوفیان دیگر باشیم*

۲۰۱۱/۳/۵ساعت;۱۷:۲۴ توسط;ابوالفضل خدابنده; |;

یا زینب(س) مدد

او که مردان در برابرش سری خم کرده اند

او که از بحر برادر عازم ویرانه شد

او که حتی حق هم از خلقتش تعجب کرد

او که حوا هم کنیزه ی در این خانه شد 

من خدابنده  (ابوالفضل) رو سیاهی کرده ام

عاقل این شعر را بخوان چون شاعرش دیوانه شد

۲۰۱۱/۳/۱ساعت;۱۶:۲۳ توسط;ابوالفضل خدابنده; |;

چهل منزل…

یک اربعین به نیزه سر یار دیده ام

               یک اربعین چو شمع به پایش چکیده ام

یک اربعین به ضربه ی شلاق ساربان

              بر روی خارهای مغیلان دویده ام

یک اربعین تمام تنم درد می کند

             با ضرب تازیانه ز جایم پریده ام

یک اربعین رقیه ی تو مرد از غمت

            اکنون بدون او به کنارت رسیده ام

یک اربعین ز چوبه ی محمل سرم شکست

           همچون پدر ببین تو جبین دریده ام

یک اربعین ز ضربه ی سیلی ببین حسین

            رویم کبود گشته و قامت خمیده ام

                        * * *

کبود ضربه ی مشتم       شکسته مهره ی پشتم

خدا داند مسلمانم           نه نصرانی نه زرتشتم

چرا غم را خموش کردن   دلم بر نیزه خوش کردن

فقط سز بسته میگویم    که مارا زجر کش کردن

امان از معجر پاره            امان از گوش و گوشواره

رباب با گریه میخونه        لالائی بحر گهواره

                     * * *

۲۰۱۱/۱/۲۵ساعت;۱۰:۵۸ توسط;ابوالفضل خدابنده; |;