جدید ترین و زیبا ترین اشعار مذهبی

او می دوید و …

شاعر تمام دفتر خود را مرور کرد
بعدش نشست و قافیه را جفت و جور کرد

اذنی گرفته است دوباره برای شعر
خوشحال از این عنایت و حس غرور کرد

اول نوشت “مادرم اما…” و بعد از آن از روضه های سخت مدینه عبور کرد:

“قدش هلال و دست بر کمر گرفته بود…”قلبش شکست و عمه به ذهنش خطور کرد

“او می دوید و…” روضه  ی مقتل که می نوشت
“او می کشید و…” یاد نگاه صبور کرد

خواهر به شوق عشق به روی تل آمد و
سر را به روی نیزه… نگاهی به  نور کرد

باشد اگر چه صحنه ی محشر به پا شده ست
باشد اگر چه روح امین نفخِ صور کرد

“چیزی بجز جمال و قشنگی ندیده بود…”
مافوق صبر عالم و آدم ظهور کرد                  شاعر : سکوت قافیه ها 2011/8/25ساعت;18:0 توسط;ابوالفضل خدابنده; |;

یعنی چه؟؟

آسمان خشک شد و نیست خبر، یعنی چه؟

شعر می بارد و اکسیر هنر یعنی چه؟

رنگ این قافیه از غم شد و وزنش ماتم

هی ردیفم شده :او رفته سفر…،یعنی چه؟

روضه خوان گفت تو را کرب و بلا خواهم برد

هر که دارد هوس خون جگر یعنی چه؟

روضه خوان گفت زنی پشت دری…اما  بعد…

تو بیا ترجمه کن سینه و در یعنی چه؟

گفت مردی شده غربت زده و محرم چاه

پس«علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر»*یعنی چه؟

گفت یک کودک لب تشنه به دنبال سراب

بر کف دست پدر… تیر سه سر یعنی چه؟

آه ای حضرت موعود بیا ثابت کن

“ارثِ این مادرِ خم گشته کمر”یعنی چه؟

                     شاعر : یحیی نژاد سلامتی

2011/8/25ساعت;17:55 توسط;ابوالفضل خدابنده; |;

غربت امیرالمومنین علی ع

شهر آرامش بگیر آهسته ترکت میکنم

چند سالی باتو بودم ،رفع زحمت میکنم


در مقامم آیه های «هل اتی…»آمد ولی

یک نفر بر پیکرم باشد قناعت میکنم


انتظار همسرم را میشکم اما بس است

از همان روزی که رفت احساس غربت می کنم


مثل هر روز خدا رد سلامم می کنید

مثل هر روز خدا با چاه خلوت میکنم


یاد آن لعن قنوت هر شب و روز شما…

همچنان بر مردم این شهر خدمت میکنم


آه،من رفتم ولی ای قاتل زهرای من

گریه تا مرگم به یاد آن مصیبت می کنم


چند خطی هم برای روضه اش می آورم

از همین جا قتلگاهت را زیارت میکنم :


«آه فرزندم،ترک برداشته لبهای تو

اکبرم،آب گلو را با تو قسمت میکنم»

***

انتظار منتقم تسکین قلبم می دهد

حیف دارم غیبتت را کم کم عادت میکنم!

شاعر : یحیی نژاد سلامتی

2011/8/19ساعت;20:19 توسط;مرتضی پوررجب; |;

امتداد سوره کوثر

ای امتداد سوره ی کوثر خوش آمدی

ای روشنای قلب پیمبر خوش آمدی

آییینه دار حضرت حیدر خوش امدی

کوری چشم دشمن ابتر خو ش آمدی

 

از مقدم تو فاطمه مادر خطاب شد

لفظ ابوالحسن لقب*بوتراب شد

 

خیلی بلند  قرائت قران مکن پسر

در بین کوچه راه بندان مکن پسر

مجنون شهرا تو پریشان مکن پسر

لیلاترین ، غمزه به آسمان مکن پسر

 

امشب دوباره راهی بیت و الحسن شذم

مست جمالت هستم و خالی ز (من) شدم

 

پهن است ابتدای کوچه بساط گدائیم

با تو به سر شده است غم ِ بی نوائیم

از برکت دعای شما من خدائیم

با لطف توست اگر کربلائیم

 

گیریم مرد شامی آمده اینجا  نگاه کن

دست مرا بگیر مرا سر به راه کن

 

ما خانوادتاٌ  همگی نوکر شما

تو خانوادتاٌ ، مسیحا ، گره گشا

من با قبیله ام ، گدایان مجتبی

تو با عشیره ات ، عزیزان قلب ما

 

یا ایها الکریم بده روزی مرا

هرگز ندیده ایم که تو رد کنی گدا

 

یک روز می رسد حرمت را بنا کنیم

با طرح و نقشه های حریم رضا کنیم

صحنت زمرد و گنبد طلا کنیم

بعدش نشسته در حریم شما و صفا کنیم

 

در وصف و شرح حال تو این کامل است و بس

شاگرد مکتب تو ابوفاضل است و بست

 

مرد جمل دلاوریت حیرت آورست

تکبیرهای حیدریت حیدر آورست

رزم آوری و برتریت حیرت آور است

با یک سپاه برابریت حیرت آورست

 

ختم به خیر قائله فرما اراده کن

آن فتنه را بگیر و زاشتر پیاده کن

 

روشن کن و بگو خواص را نفاق چیست ؟

 آقا بگو که بین گذر اتفاق چیست ؟

آتش کشیدن دل یاس های باغ چیست ؟

آقا بگو که درد کدام است و داغ چیست  ؟

 

ای کوه صبر ، حضرت سردار بی سپاه

من آه می کشم زغمت  …..  آه پشت آه

یاسر مسافر

2011/8/15ساعت;23:52 توسط;محمد مهدی عادلی; |;

رطب

امشب ای دل شب مستانگی جان و تن است

قفل افطار دلم دست امام حسن است

امر کرده است که افطار کنم با لعلش

رطب سفره‌ی من خنده‌ی شیرین دهن است

همه بتهای فرا روی خودم می‌شکنم

چون نگارم نوه‌ی ارشد آن بت شکن است

امشب آرامش من ذکر حسن باشد و بس

ایها الناس بدانید حسن عشقِ من است

این چه طفلیست که ثانی رسول الله است

رخ او ماه و دو چشمش گل و باغ و چمن است

نقره بار است لبش، روز تنش، شب مویش

بوی عطرش سبب طعنه‌ی مشک ختن است

فطرس از حسرت دیدار رخش می‌سوزد

زیر لب زمزمه‌اش مدح چنین یاسمن است

شاعر: حسن فطرس

2011/8/15ساعت;18:0 توسط;محمد مهدی عادلی; |;

عشق

تو نیستیّ و کسی نیست در حوالیعشق

ببین چه آوردی بر سر اهالی عشق

تو نیستی و کسی نیست تا افاقه کند

برای آغوش و بازوان خالی عشق

همین که ابر نبارد از اعتصاب غمت

همین که قلب کویر و دل سفالی عشق،

ترک ترک به خداوند التماس کند

همین خودش یعنی مرگ احتمالی عشق

نه! التماس هم از او گمان ندارم هیچ

چنین که ایمان آورده ام به لالی عشق

تو نیستی و سکوت آخرین حضور صداست

…صدای فاتح! پژواک پر توالی عشق

به جست و جوی تو پاپیچ کوه و دره شدیم

کجاست مقصد این جاده شمالی عشق؟

ارسالی توسط« کلید بهشت »

2011/8/14ساعت;11:46 توسط;محمد مهدی عادلی; |;

درویش خرابات (2) …. دوبیتی های مولا

آن روز که در شطّ شراب افتادم

چون کوزهء می به پیچ و تاب افتادم

در سی شبه از دولت سی پاره یار

در میکده پای بوتراب افتادم

***

در چله شدم که شمع جان افروزم

افروختم و ساختم و می سوزم

از نور دل افروز جمال مولا

روزم همه روز و تیره شبها روزم

***

با عشق ازل خریده ای بر خود رنج

با ذکر علی نشسته ای بر سر گنج

در مدت عمر خویش در دهر سه پنج

وان گنج به تعداد سبو بر خود سنج

***

عشق ازلی تا به ابد خواهد بود

بر عاشق مرتضی مدد خواهد بود

بی عشق علی به روز محشر جانا

کلیه ی اعمال تو رد خواهد بود

***

آنکس که نداند ز کجا آمده است

وز بهر چه و بهر چه ها آمده است

وآنکس که علی را نشناسد به جهان

مانند بهائم به چرا آمده است

2011/8/12ساعت;23:8 توسط;مرتضی پوررجب; |;

دخیل به دستانت

میسوزماز شرار نفس های آخرت

ازلحن جانگداز وصایای آخرت

 

دستمبه دست بی رمقت می شود دخیل

درپیش دیدگان گهربار جبرئیل

 

دستمشبیه دست تو تبدار میشود

دیوارغصه بر سرم آوار میشود

 

رحمینما به حال پریشان دخترت

مادرمکش عبای پدر را تو بر سرت

 

دلواپسغروب توأم،آفتاب من

برروزهای روشن من،رنگ شب مزن

 

درجام لحظه های خوشم شوکران مریز

مادرنمک به زخم جگرهایمان مریز

 

محزونرنج های پدر میشوم مرو

منشاهد عزای پدر میشوم مرو

 

مادربمان کنار گل یاس باغ خود

آتشمزن به حاصل خود با فراق خود

 

فصلبهار خانه مان را خزان مکن

مادربمان و نیت ترک جهان نکن

 

مادرحلال کن که دعایم اثر نکرد

شرمندهام قنوت عشایم اثر نکرد

 

اشکغمت به ساحل پلک ترم نشست

سنگفراق شیشه ی قلب مرا شکست

 

امنیجیب خواندن من بی نتیجه ماند

زهرایتیم گشت و پدر بی خدیجه ماند

وحیدقاسمی

2011/8/11ساعت;4:16 توسط;محمد مهدی عادلی; |;

وقتی خدیجه رفت

وقتیخدیجه رفت پیمبر عزا گرفت

آمد زمان پیری و دستیعصا گرفت


شکر خدا به لرزهنیافتاد زانویش

دست رسول را چو دو دستخدا گرفت


مرهم گذار زخم تن مصطفیکه رفت

زخم تنش دوباره سراغدوا گرفت


اشکی چکید و ابر غم ازپشت پلکها

باران درد بود که بیمنتها گرفت


طوفان وزید و شعله غمدر زبانه شد

قلب حزین دخترکی بی هواگرفت


بابا! نبینمت که چنینگریه میکنی

بابا! اگر چه مادر مارا خدا گرفت


من خانه دار کوچک اینخانه میشوم

این خانه ای که در دلاو غصه جا گرفت


تنها نه مام باب که امالائمه شد

با نقد جان ز معرکه خونبلا گرفت


تا قتلگاه،پشت در خانهعلی

آنجا که خصم غنچهنشکفته را گرفت


با میخ در نوشت بهدیوار خانه اش

گودی قتلگاه از اینخانه پا گرفت 


روزی به قامت خم و بااشک و آه آه

با زین العابدین دو سربوریا گرفت


محمود قاسمی

 

2011/8/11ساعت;3:53 توسط;محمد مهدی عادلی; |;

مرغ دلم پر کشیده تا کربلا …

پر زد دوباره مرغ دلم کربلایتان

پیچید در تمام وجودم صدایتان

یک کوه غصّه روی دلم می نشست تا

آغاز شد دوباره غم نینوایتان

تا گفتم السلام علیک دلم شکست

از بس که سخت بود غم روضه هایتان

تا خواستم که نام شما آورم به لب

اشک آمد و نوشت که جانم فدایتان

یعقوب وار در تپش روضه خیس شد

چشمم ز داغ ماتم عظمی برایتان

خون غزل چکانده شد و مثنوی رسید

شاعر نوشت قامت هفت آسمان خمید

رخت سیاه بر تن هر واژه می نشست

بنیاد صبر و خانه ی طاقت ز هم گسست

باریده بود فصل عطش بر نگاه دشت

افتاد پرده دید سری را درون تشت

یک قطره اشک آدم و عالم سیاه شد

بنویس محتشم که چه بر قلب ماه شد

از پشت چشم های کبود و غمین نوشت

با خط اشک، جوهر خون، این چنین نوشت

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد

لرزید کائنات و هر آنچه درون آن

پیچید چشم شاعر دلخون به آسمان

یا رب صدای کیست که لرزانده عالمین

آمد ندا صدای حسین است! یا حسین

شاعر : حسین سنگری

 

2011/8/9ساعت;18:28 توسط;مرتضی پوررجب; |;