شعر شهادت اهل بيت (ع)

جان دادی

سیاهی رفت چشمانت، زبانم از سخن افتاد
شنیدم مقتلت شد خانه، اشک از چشم من افتاد

نگاهش فتنه در سر داشت یارِ خانه ات تا گفت:
برایت آب آوردم، بنوشش از دهن افتاد

بیشتر بخوانید »

زهر

بیا یکدم تماشا کن ببین حال پریشانم
بود ذکر لبم هر دم بیا بابا رضا جانم

بیا دامن کشان و بر سر دامن سرم بگذار
که باشد یکسره بابا به درب حجره چشمانم

بیشتر بخوانید »

همسرت

از همان روز ولادت قلبِ مضطر داشتی
بین چشمت چشمه‌ای از حوضِ کوثر داشتی

مشت را بر خاک، می‌کوبیدی و می‌سوختی
هر زمان که روضه‌ی جانسوزِ مادر داشتی

بیشتر بخوانید »

هلهله

کعبه حیران تو شد به که چه حیران شدنی
تو مراد همه ائی قبله ی هر سینه زنی

حجره در بسته ولی روضه در اینجا باز است
دست و پا میزدی و هلهله میکرد زنی

بیشتر بخوانید »

غریب ترین

ای حجره ات غریب ترین جای این جهان
در قتلگاهت…. آه… کسی نیست روضه خوان

جز مادری جوان که ز جان آه می کشد
هنگام دست و پا زدنت با قدی کمان

بیشتر بخوانید »

جگر سوخته

غربت هیچ کسی مثل تو مولا نشود
مرهم زخم دلت؛زخم زبانها نشود

جگرت سوخته از زهرو دلم می سوزد
جگر سوخته با خنده مداوا نشود

بیشتر بخوانید »

ناله نکن

وقتی به باغ لاله ی تو خنده میکنند

ناله نکن به ناله ی تو خنده میکنند

با هلهله کنار تنت دست میزنند

همراه دست و پا زدنت دست میزنند

بیشتر بخوانید »

قطره اشکیم

مرغ بی بال و پر غمکده ی بغدادیم

روضه و غصه و دردیم، غم و فریادیم

قطره اشکیم که با آه رضا افتادیم

سال ها با جگر پاره چنین سر دادیم:

بیشتر بخوانید »

جواد الائـــمّه

به لطف خــدایِ جوادالائــمّه
گدایم ، گـــدایِ جوادالائــمّه

غریبم نخوانید یاایّهاالنّاس
شدم آشنایِ جوادالائــمّه

بیشتر بخوانید »

چاره ساز

زهر آبت کرده آن قدری که پیدا نیستی
نه! تو فرزند من؛ آن زیبای رعنا نیستی

نیل اشکم را به دست چاره سازت خشک کن
ای مسیحاروی من! کمتر ز موسی نیستی

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن