شعر شهادت امام رضا (ع)

شعر وداع با ماه صفر

اگرچه گریه نمودم دو ماه با غمتان
مرا ببخش نمُردم پس از محرمتان

لباسِ مشکی من یادگاری زهراست
چگونه دل کَنَم از آن؟ چگونه از غمتان؟

بیشتر بخوانید »

امام الرئوف

نام حسین سینه زنان را یکی یکی
با گریه گرد کرببلا جمع میکند
نزدیک شصت روز خودش سفره پهن کرد
این سفره را امام رضا جمع میکند

بیشتر بخوانید »

کتاب عشق

به هنگام گرفتاری توکل بر خدا عشق است
گره ها را سپردن دست یار آشنا عشق است

بیا تسلیم حق باشیم و راضی بر رضای او
که در سیر اِلیَ اللّهی توسل بر رضا عشق است

بیشتر بخوانید »

کفتر جلد خراسانم

در آستانت از تو پنهان نیست حیرانم
مانند یک نوزاد پاکم زیر بارانم

پای مرا بشکن که پابند خودت باشم
دستم بدامانت ببین الوده دامانم

بیشتر بخوانید »

در احتضار

  1. از قصر بیرون زد، عبا روى سرش بود

در احتضار انگار جسم مضطرش بود

دور و برش گریه کنى اصلاً نیامد

اى کاش پیش این برادر، خواهرش بود

بیشتر بخوانید »

آتش زهر

افتاده ای بر روی خاک و پر نداری

جز دیده‌ی تر مونسی دیگر نداری

آنقدر غربت می‌چکد از جسمت آقا
ناخواسته می‌گویمت مادر نداری

بیشتر بخوانید »

سوز زهر

عبا کشیده به سر غربتی نهان دارد
نگاه زار به این حالش آسمان دارد

به یک قدم نرسیده دوباره می‌افتد
مشخص است تنی زار و ناتوان دارد

بیشتر بخوانید »

شعر روضه امام رضا ع

وقتی عبا را بر سر خود می‌کشیدی
بند امید عالمی را می‌بریدی

خوردی زمین دیگر نشد برخیزی از جا
دیدم سوی دیوار خود را می‌کشیدی

بیشتر بخوانید »

کوکب امام رضا

یگانه بانوی قم ! کوکب امام رضا
فدای گریه ات ای زینب امام رضا

چگونه عرض کنم تسلیت به محضر تو
شهید شد وسط حجره ای برادر تو

بیشتر بخوانید »

حضرت رضا (ع)

بر سر کشیده است عبا حضرت رضا
بر لب گرفته ذکر و دعا حضرت رضا

آه از جگر بلند شد و مرثیه گرفت
تا سر کشید جام بلا حضرت رضا

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن