صفحه اصلی / شعر شهادت اهل بيت (ع) / شعر شهادت اميرالمومنين (ع) (page 2)

شعر شهادت اميرالمومنين (ع)

شعر شهادت امیرالمؤمنین (ع)

یک عمر از غم روزگاری نیلگون داشت بر مژه هایش رشته های اشک و خون داشت دیگر گلی روی لبش هر گز نرویید برگونه اما لاله های واژگون داشت

ادامه »

شعر شهادت حضرت علی (ع)

پسر شهید اگر شد، پدر طلب کار است ز روزگار٬ علی یک پسر طلب کار است پس از گذشتن نُه سال در بدهکاری سی و سه سال علی،همسفر طلب کار است

ادامه »

شعر روضه حضرت امیرالمومنین علی (ع)

باز هم لخته‌ى خون روى سرت مى‌بینم من بمیرم ! چقَدَر روى شما آشفته ست تَرک روىِ سرت خوب نشد ! من چه کنم؟ از چه رو این همه گیسوى شما آشفته ست؟

ادامه »

شعر شهادت حضرت علی (ع)

بغض بابا وسط سفره ی افطار شکست هی فرو خورد و فرو خورد و به هر بار شکست حفظ ظاهر بخدا سخت تر از هر کاری ست چهره ی پیر پدر پای همین کار شکست

ادامه »

شعر روضه شهادت حضرت علی(ع)

با کوله‌بار نان، شبِ آخر قیام کرد مردی که هرچه داشت به کف وقف عام کرد یک در میان جواب سلامش نمی‌رسید آن که خدا به هر قدم او سلام کرد

ادامه »

شعر شهادت حضرت علی (ع)

شب بود وشهرکوفه پر از آه و درد بود حال و هوای کوفه غم انگیز وسرد بود شب بود و ظلمتی که فضارا گرفته بود از بار غم تمامیِ دل‌ها گرفته بود

ادامه »

شعر شهادت حضرت علی (ع)

در دلم آتشی از داغِ تو برپا شده است بیشتر از سرِ شب زخمِ سَرَت وا شده است لَخته‌خون بسته ببین چادرِ مادر امشب قامتت سرخ شده ، قامتِ من تا شده است

ادامه »

شعر شهادت حضرت علی(ع)

از سرِ شب که سـر سفره یِ افطار نشست حال و روزش به دلم چنگ عجیبی می‌زد کمی از نان و نمـک شبنمی از آن فدک آهِ آرام حـرم بانـگ غـریبی مـی زد

ادامه »