صفحه اصلی / شعر شهادت اهل بيت (ع) / شعر شهادت اميرالمومنين (ع) (page 5)

شعر شهادت اميرالمومنين (ع)

شعر روضه امیرالمومنین (ع)

شکسته بالی و با دخترت سخن گفتی کمی ز غربت خود را برای من گفتی چقدر طعنه شنیدی چقدر دم نزدی چقدر حرف خدا را به مرد و زن گفتی

ادامه »

شعر روضه حضرت امیرالمومنین علی (ع)

می روی با فرق خونین پیش بازوی کبود شهر بی زهرا که مولا! قابل ماندن نبود با وضو آمد به قصد لیله الفرقت، علی! ابن ملجم در شب احیاء چه قرآنی گشود

ادامه »

شعر روضه حضرت امیرالمومنین علی(ع)

با عدالت باز آب و دانه را تقسیم کرد قسمت همسایه و بیگانه را تقسیم کرد بارها بین یتیمان بار روی شانه را بعد در بازی خمید و شانه را تقسیم کرد

ادامه »

شعر روضه حضرت امیرالمومنین علی(ع)

امشب هوای خانه ی مولا گرفته است حال و هوای دوری زهرا گرفته است زینب دوباره یاد غم کودکی خویش در کنج خانه گوشه ی در را گرفته است

ادامه »

شعر روضه حضرت امیرالمومنین علی (ع)

اگر غلط نکنم چون کتاب وا شده بود سرى که با دم تیغ از وسط دوتا شده بود چنان شدید به سر خورده بود ضربه ى خصم که اَبرو وانِ بهم متّصل جدا شده بود

ادامه »

شعر روضه حضرت امیرالمومنین علی(ع)

رو لباى ما یتیما بعد از این حتّى یه ثانیه لبخند نمیاد کاش میشد خون ماهارَم بریزن حالا که خون سرش بند نمیاد

ادامه »