شعر شهادت امام كاظم (ع)

پایش شکست

محبوس کرده در وسط سینه آه را
کرده اسیرخود دل خورشید و ماه را

او بانی نجات تمام اسیرهاست
یوسف اگرچه سهم خودش کرده چاه را

بیشتر بخوانید »

پای زخمی

تا که لطفت شامل خودکار و دفتر میشود
حال شعرم با غزل های تو بهتر میشود

باز در کارم گره افتاد و مادر گفت که
حلّ مشکل روضه ی موسی بن جعفر میشود

بیشتر بخوانید »

شلاق و لگدها

می سوزد از این حال و روزت آسمان ها
از روضه هایت بند می آید زبان ها
نامش محل استجابت هست آقا
جایی که می خوانند از تو روضه خوان ها

بیشتر بخوانید »

این هتک حرمت است

بی خود نماز مرد، نشسته نمی‌شود
یا دست پر ورم که شکسته نمی‌شود

سِنِ زیاد، عاقبتش مو سفیدی است
بی خود کسی ز عمر، که خسته نمی‌شود

بیشتر بخوانید »

آن سیاه چال

تازیانه ضربه اش برای گونه مُهلک است
مُهلک است اگر به دست سِندی ابن شاهک است

جز سکوت فاطمیِّ تو که کرده عاجزش
ذکر یا علی علی برای او مُحرّک است

بیشتر بخوانید »

دست توسل

اگر برآید چو مرغی زپیکر خسته ام پر

پرم سوی بارگاهی که باشد از عرش برتر

به بارگاهی که در آن، هزار موسی ابن عمران

برای خدمت کند رو، به عرض حاجت زند دربیشتر بخوانید »

سجده

مردی که هم‌تراز رخش آفتاب نیست
در غربتش مجال حساب و کتاب نیست

خورشید،پشت ابر رود هم موثر است
زندان برای موسی جعفر حجاب نیستبیشتر بخوانید »

دیده پر اشک

نامت آمد که دلم باز هم آرام شود
مرغ دل پر بزند ، سوی حرم رام شود
روضه هایت به دل غمزده الهام شود
دیده پر اشک ، نگاهم همه ابهام شود

بیشتر بخوانید »

غربتِ زندان

تمام حجم تنت زیر یک عبا مانده
به روی پهلوی تو چند جای پا مانده

نفس کشیده‌ای و بند آمده نَفَست
به سینه‌ات چقدَر استخوان، رها مانده

بیشتر بخوانید »

موسای آل احمد

موسای آل احمدم و برگزیده ام
جای وصال، غربت و دوری خریده ام
با اشتیاق جام بلا سر کشیده ام
چون زینبم، حماسه ی صبر آفریده ام

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن