صفحه اصلی / شعر شهادت اهل بيت (ع) / شعر شهادت حضرت زهرا (س) (page 3)

شعر شهادت حضرت زهرا (س)

کوچه

دستی آمد به روی صورت تو جا انداخت پایی از راه رسید و جلویت پا انداخت یکنفر که دلش از بغض قدیمی پر بود ضربه ای زد به در خانه و در را انداخت

ادامه »

محصور شد به شعله

اتش رسیده تا نظرش را عوض کند یا درد و رنج یا نظرش را عوض کند دستی سیاه و سنگ دل از کوچه میرسد تا اینکه بی هوا نظرش را عوض کند

ادامه »

طفلم

در چشم‌هایم تا که می‌شد جلوه‌گر طفلم با من سخن می‌گفت هر شب تا سحر طفلم بسکه برایش از کمالات علی گفتم خوشحال بودم می‌شود مثل پدر طفلم

ادامه »

فاطمه بر اسم حیدر غیرتی ست

    در شلوغی گذرها غالبا سخت خواهد بود تنها رد شدن وای اگر دعوا نباشد تن به تن مانده باشد بین سیصد مرد!زن..

ادامه »

فاطمیه

آقام لب تر کنه تا سر بیارم به پای روضه چشم تر بیارم نمیدونم چرا دستم نمیره لباس مشکی ام رو در بیارم

ادامه »

زهرای اطهر

چنان بخشیده حق بر فاطمه نام عزیزش را که حتی برده بالا عزتش شأن کنیزش را بساط فیض عالم بر رضای فاطمه بند است مقرب می کند زهرای اطهر مستفیضش را

ادامه »

کمر شیعه شکست

هیزم رسید و آتشی از در بلند شد ای وایِ من که ناله‌ی مادر بلند شد مامور شد به صبر علی ، از سکوت او سو استفاده کرد ستمگر بلند شد

ادامه »

هجوم به بیت ولایت

خانه ی صدیقه ی اطهر پناه اولیاست چشم امید تمام انبیاء بر این سراست بر در این خانه رفتن کار ختم الانبیاست فاطمه دلبستگیِ شیر مردان بود… حیف! خانه ی زهرا پناه بی پناهان بود… حیف!

ادامه »

مظلومه

رنگ پاییز به دیوار بهاری اُفتاد بر در خانه ی خورشید شراری اُفتاد فاطمه ظرفیت کل  ولایت را داشت وقت اُفتادن او ایل و تباری اُفتاد.

ادامه »