صفحه اصلی / شعر شهادت اهل بيت (ع) / شعر شهادت حضرت محسن (ع)

شعر شهادت حضرت محسن (ع)

یک نفر پشت در

نقشه ی قتل علی بعد از نبی تنظیم شد با جسارت های قُنفذ این سند ترسیم شد محسنیه شد میان شیعه،در این روزها؛ از مقام روح و از تأثیر آن تکریم شد

ادامه »

شعله بالا میرفت

هر نقطه ز آیه های کوثر میسوخت دروازه ی وحیِ حیِّ اکبر میسوخت از خانه ی وحی شعله بالا میرفت جبریل میان شعله ی در میسوخت

ادامه »

کوچه

دستی آمد به روی صورت تو جا انداخت پایی از راه رسید و جلویت پا انداخت یکنفر که دلش از بغض قدیمی پر بود ضربه ای زد به در خانه و در را انداخت

ادامه »

محصور شد به شعله

اتش رسیده تا نظرش را عوض کند یا درد و رنج یا نظرش را عوض کند دستی سیاه و سنگ دل از کوچه میرسد تا اینکه بی هوا نظرش را عوض کند

ادامه »

طفلم

در چشم‌هایم تا که می‌شد جلوه‌گر طفلم با من سخن می‌گفت هر شب تا سحر طفلم بسکه برایش از کمالات علی گفتم خوشحال بودم می‌شود مثل پدر طفلم

ادامه »

فاطمه بر اسم حیدر غیرتی ست

    در شلوغی گذرها غالبا سخت خواهد بود تنها رد شدن وای اگر دعوا نباشد تن به تن مانده باشد بین سیصد مرد!زن..

ادامه »

فاطمیه

آقام لب تر کنه تا سر بیارم به پای روضه چشم تر بیارم نمیدونم چرا دستم نمیره لباس مشکی ام رو در بیارم

ادامه »

عزایِ حضرت محسن

برای جَـلب رضایِ خُـدایِ حضرت محسن سیاهْ پوش شدم در عزایِ حضرت محسن ز داغ روضه ی ارباب این دو ماه نَـمُـردم به شوق اینکه بمیرم برایِ حضرت محسن

ادامه »