شعر شهادت حضرت محسن (ع)

هجوم حرامیان

گفتم که شاید او بتواند ولی نشد

خود را ز پشت در برهاند ولی نشد

گفتم که شاید این درِ چوبی پس از لگد

در بین چارچوب بماند ولی نشد

بیشتر بخوانید »

سپاه علی

برای روضه که شبهای تار لازم نیست

مدینه،کوچه و گرد و غبار لازم نیست

برای اینکه شما یاس خانه ام باشی

گل همیشه بهارم، بهار لازم نیست

بیشتر بخوانید »

هجوم به خانه وحی

ریختند و وحشیانه با لگد در را زدند

عده ای هم جای در… پهلوی مادر را زدند

عده ای هیزم به دست و عده ای هم با قلاف

بی هوا آتش به پا کردند وهی… در را زدند

بیشتر بخوانید »

شعر محسنیه

علی زهرای خود را بعد از آن فریاد پیدا کرد
بماند اینکه چادر را حسن در باد پیدا کرد

به غیر از در،که در هم خورد شد شرقی و غربی شد
زمان،خم شد شبیه فاطمه،ابعاد پیدا کرد

بیشتر بخوانید »

محسن بن علی (ع)

در موقع سپر شدنش محسن
کامل نگشته بود تنش محسن

زهرا به خانه بود و سپر می شد
هر دفعه موقع زدنش محسن

بیشتر بخوانید »

شعر روضه حضرت محسن (ع)

گرفت فرصت دیدار آسمانش را

به دست ضربه ی در، طاقت و توانش را

چقدر حسرت دیدار ماند بر قلبِ

پدر که خوب ندیده است پهلوانش را

بیشتر بخوانید »

آغاز شد تا ماجرا در آن دوشنبه

آغاز شد تا ماجرا در آن دوشنبه
بیچاره شد شیر خدا در آن دوشنبه

در حین صحبت کردن بانوی حیدر
یک مرتبه زد بی هوا… در آن دوشنبه

بیشتر بخوانید »

‌ببخش همسرم خانه امنت نبود

‌ببخش همسرم خانه امنت نبود
بمیرم زمین گیر حیدر شدی
دعا کن بمانی، که شاید گلم
دوباره خدا خواست، مادر شدی

بیشتر بخوانید »

روزگاریست که جان بر لبِ خونبار رسید

روزگاریست که جان بر لبِ خونبار رسید
آه ای مرگ بیا نوبتِ دیدار رسید

زحمت خانه شدم بسکه زمین گیر شدم
وقتِ شرمندگی از دخترکی زار رسید

بیشتر بخوانید »

روی در خانه همینکه ردّ غم افتاد

روی در خانه همینکه ردّ غم افتاد
پرچم سیاهی سر در بیت الکرم افتاد

شد محسنیه خانه ی ما بعد از آن روز و
جبریل هم وقت رسیدن دم به دم افتاد

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن