شعر شهادت اهل بيت (ع)

مرد تنها

روضه ی سوختن کرب و بلا را دیده
او وداع حرم و خون خدا را دیده
قاتل و مقتل کلِّ شهدا را دیده
عصر ان واقعه قحطی حیا را دیده
هر چه ما روضه شنیدیم تمامش را دید
اتش و سوختن اهل خیامش را دید

بیشتر بخوانید »

من دلخسته

دیر آمدی اجل دلم از غصه آب شد
یک کوه غم بروی سر من خراب شد

دنیا نساخت با من دلخسته،سوختم
قلبم ز خاطرات جوانی کباب شد بیشتر بخوانید »

تشت طلا

تا که چشمش به آب می افتد
یادِ طفل رباب می افتد

کوهِ آتشفشان اندوه است
از نگاهش مُذاب می افتد

بیشتر بخوانید »

دیارِ غم

من از دیارِ غم و روزگارِ بارانم
من از اهالیِ اشک و تبارِ بارانم

کسی نمانده برایم غریب می‌میرم
کسی نمانده بگویم چقدر دلگیرم

بیشتر بخوانید »

یوسف کنعان

مانند ابر پیش یتیمان گریسته
مردی که پای غصه ی جانان گریسته

هر لحظه زندگی خودش را حسین دید
با این حساب از دل و از جان گریسته

بیشتر بخوانید »

سی سال اشک

سر می گذارم بر سر دیوار روضه
وقتی که می افتم به یاد یار روضه

عرض ارادت می کنم بر آن مسیحی
که روی دوش خود گرفته دار روضه

بیشتر بخوانید »

سلام علی الحسین

آدم میان روضه سبکبال می شود
مست می محول‌الاحوال می شود

بزم عزا بهشت زمین است و آسمان
از دیدن بهشت زمین لال می شود

بیشتر بخوانید »

گودال قتلگاه

در قتلگاه بود و به دستش سپر نداشت
یعنی برای جنگ توانی دگر نداشت

جسم تمام اهل حرم را به خیمه برد
اما برای یاری خود یک نفر نداشت

بیشتر بخوانید »

سپاه شمر

جایی برای گفتن اما نمی زارند
وقتی که یک لحظه تو را تنها نمی زارند

چشم حسودان سپاه شمر بی تردید
قد اباالفضل تو را رعنا نمی زارند

بیشتر بخوانید »

آه رباب

با آن صدای خسته و اشک مثالی اش
گردیده باز همدم طفل خیالی اش

این روضه زنانه جگر پاره میکند
دارد رباب صحبت گهواره میکند

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن