شعر شهادت اهل بيت (ع)

شعر شهادت امام كاظم (ع)

قنوت دست شکسته

به طور رفته یا به حرا مشخص نیست
کسی که سهمیه اش از بلا مشخص نیست

قد خمیده رکوعش به سجده متصل است
قیام کردنش ازاین نما مشخص نیست

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام كاظم (ع)

معتکف آستان تو

تا رنگ و بوی ساقی هفتم گرفته است
مستی جام عشق تداوم گرفته است

هر بار آفتاب به ظلمت اسیر شد
در خواب خوش خلیفه توهم گرفته است

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام كاظم (ع)

مثل شمع

مثل شمع است ولی سوختنش پیدا نیست
یا چو پروانه ! ولی پر زدنش پیدا نیست

پایش از این طرف افتاده سرش از آن سو
حرفم این است چرا حجم تنش پیدا نیست

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام كاظم (ع)

به یادِ داغِ مدینه

انیسِ این شب ممتد چهارده سالم
شب است و گریه به حالم کند سیه چالم

اگرچه رفته زِ دستم حسابِ این شبها
نرفته از نظرم خاطراتِ اطفالم

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام كاظم (ع)

حاجات دل

باب الحوائج شد اگر موسی بن جعفر
حاجات دل بستند بر موسی بن جعفر

برعکس شد در بین سائل های خبره
شد مبتدا:حاجت،خبر:موسی بن جعفر

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام كاظم (ع)

جسمم کبود

من هفتمین سلاله ی دربار حیدرم
موسای بی عصای تبار پیمبرم

جسمم کبود و زخمیِ باران کینه هاست
من وارث کبودیِ رخسار مادرم

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام كاظم (ع)

بی حیا

یک شب آمد، زد لگد بر در، فقط گفتم حسن
تازیانه رفت بالاتر، فقط گفتم حسن
آن یهودی ناسزا می گفت امّا آن میان
تا که آمد اسمی از مادر ، فقط گفتم حسن
بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام كاظم (ع)

زنجیر ها

هر پاره سنگی در دِلِ دریا که گوهر نیست
بیچاره آن چشمی که از داغ شما تر نیست

زندان عقول ناقص این اهل دنیا بود
زندان مکانی هست که موسی ابن جعفر نیست

بیشتر بخوانید »

اشعار ویژه (پیشنهادی)

دیگر جان ندارم

 

بر درد دست بسته ام درمان ندارم
جایی بجز این گوشۀ زندان ندارم
می خواست دشمن از علی چیزی نگویم
بالاتر از این دردِ بی درمان ندارم

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام كاظم (ع)

جلوه ی قمر

در این سیاه چال جلوه ی قمر نشسته بود
چو ناله ای که صبح و شام بی اثر نشسته بود

به وقت گریه کردنش زمان غصه خوردنش
قضا ز کار ایستاده و قَدَر نشسته بود بیشتر بخوانید »

بستن
بستن